بند بند استخوانم گریه میخواهد عزیز

بند بند استخوانم گریه می‌خواهد عزیز
جسم نه روح و روانم گریه میخواهد عزیز
گفته بودم دل صبوری می‌کند اما نکرد
خسته م تاب و توانم گریه میخواهد عزیز
زخم ها ی دیده ام اما تن
زخمی از زخم زبانم گریه می‌خواهد عزیز
پرده بردارم بگویم. غصه ها با من چه کرد
قامت از غم کمانم گریه میخواد عزیز
تکیه گاه محکمی میخواستم اما نبود
گریه های بی امانم گریه میخواد عزیز
هرطرف رو میکنم در ها برویم بسته است
هم زمین هم آسمانم گریه میخواهد عزیز
مرهمی پیدا. نشد بر زخم دل سنگ صبور
درد در سینه نهانم گریه میخواد عزیز💔💔😭😭😭😭
دیدگاه ها (۲)

عشق اولیمی

ت

در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفتباور نمیکردم به آسانی دلم رف...

بازبان گریه از دنیا شکایت میکنماز لب خندان مردم نیز. حیرت می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط