چون حسین نامۀ حسن برداشت

چون حسین نامۀ حسن برداشت
خط او دید و روی دیده گذاشت

قاسم بن الحسن تمنا کرد
اذن میدان گرفت و پر وا کرد

کفنی بر تنش عمو پوشاند
و نقابی به روی او پوشاند

پاره ماه سوی میدان شد
لرزه ای در سپاه عدوان شد

ای عجب هیئتی عجب کفنی
هیبتش هاشمی قَدَش حسنی

و انا بن الحسن که افشا شد
لشگر کوفه در تماشا شد

نوجوان و به لشگر افتادن
با یلان عرب در افتادن

هرکه از هر طرف تهاجم کرد
لاجرم دست و پای خود گم کرد

به دَرَک رفت خصم رسوایش
اَزرَقِ شامی و پسرهایش

رزم جانانه اش که غوغا کرد
کینه های مدینه سر وا کرد

دور تا دور او گره افتاد
در میان محاصره افتاد

نیزه ها بود و ماجرای حسن
تیر باران تازه ای به کفن

دشمن از هر طرف که راهش بست
زیر نعل ستور سینه شکست

نالۀ او بلند شد: عمّاه
به حرم می رسید وا اُماه

شاعر:(محمود ژولیده)
دیدگاه ها (۲)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

یا قاسم ابن امام الحسن علیه السلام

پشت خیمه قدم زنان به دعاداشت با درگه خدا نجواای خدا عاشق عمو...

شب ششم محرم ویژه حضرت قاسم

یا قاسم بن الحسن(ع)من رسول حرمم نامه رسان حسنم...فارق از دنی...

🏴صل الله علیک یا اباعبدالله الحسین 🏴

دیشب به خواب دیدم صحرای محشرش راعباس رقیه قاسم علی اکبرش راا...

#شب_ششم_بنام_حضرت_قاسم_علیه_السلام🔶مرگ در راه حسین شیرین‌تر ...

‍ 🏴 شب ششم محرم: قاسم بن الحسن علیه السلامروز عاشورا حضرت ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط