{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم وهستم ،

فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم وهستم ،
دلم چون دفتری خالی قلم خشکیده در دستم ،
گره افتاده بر کارم به خود کرده گرفتارم ،
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند !
دیدگاه ها (۲)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

سناریو قهوه با بوی شکلات

فقط اسمی به جا مانده، از آنچه بودم و هستمدلم چون دفترم خالی،...

فقط اسمی به جا مانده، از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی...

فقط اسمی به جا مانده، از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خو...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خو...

چنان دل کندم از دنياکه شکلم شکل تنهاييستببين مرگ مرا در خويش...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی استببین مرگ مرا در خ...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست!! ببین مرگ مرا د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط