{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن روز که من روی دل انگیز تو دیدم

آن روز که من روی دل انگیز تو دیدم
از بهر تو کباده ای از عشق کشیدم

چشمم چو به آن سلسله موی تو افتاد
با جان و تنِ خویش ، ناز تو خریدم

عشق تو گرفته است مرا در غل و زنجیر
آن چشم سیاهت بُود آن شاه کلیدم

مهر تو چو نقشی ، بر لوح دلم بست
عاشق شدم و از تو جز انکار ندیدم

گفتم به تو من حرف دلِ عاشق خود را
از جانب تو حرف وصالی نشنیدم

داغ تو چو بشکست مینای دلم را
دردی بسی تلخ تر از زهر چشیدم
دیدگاه ها (۲)

باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود تن به هر یک نفسش مست از ...

باز در خانه قلبم؛ سخن از روی تو بود.. تن به هر یک؛ نفسش مست...

باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود تن به هر یک نفسش مست از ...

باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود تن به هر یک نفسش مست از ...

باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود تن به هر یک نفسش مست از ...

باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود تن به هر یک نفسش مست از ...

باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود تن به هر یک نفسش مست از ...

باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود تن به هر یک نفسش مست از ...

باز  در خانه قلبم سخن از روی تو بود تن به هر یک نفسش مست از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط