{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای بی وفا ! راز دل بشنو ، از خموشی من

ای بی وفا ! راز دل بشنو ، از خموشی من
این سکوت مرا ، ناشنیده مگیر
ای آشنا ! چشم دل بگشا، حال من بنگر 
 سوز و ساز دلم را  ، ندیده مگیر
امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی
سایه از سر من ، تا سپیده مگیر
ای اشک من ! خیز و پرده مشو
پیش چشم تَرَم
وقت دیدن او ، راه ِ دیده مگیر
دل دیوانه من ، بغیر از محبت ، گناهی ندارد
خدا داند...
شده چون مرغ طوفان ، که جز بی پناهی ، پناهی ندارد...
خدا داند...
منم آن ابر وحشی ، که در هر بیابان
به تلخی سرشکی بیفشانم
بجز این اشک سوزان
دل نا امیدم ، گواهی ندارد...
خدا داند...
ای بی وفا ! راز دل بشنو ، از خموشی من
این سکوت مرا ، ناشنیده مگیر
ای آشنا ! چشم دل بگشا
حال من بنگر
سوز و ساز دلم را ، ندیده مگیر
دلم گیرد هر زمان ، بهانه تو
سرم دارد شور جاودانه تو
روی دل بود به سوی آستانه تو
تا آید شب ، در میان تیرگیها
گشاید پَر ، روح من به شور و غوغا
رو کند چو مرغ وحشی ، سوی خانه تو
ای بی وقا ! راز دل بشنو ، از خموشی من
این سکوت مرا ، نا شنیده مگیر
ای آشنا ! چشم دل بگشا ، حال من بنگر
سوز و ساز دلم را ، نا دیده مگیر
امشب که تو ، در کنار منی
غمگسار منی
سایه از سر من ، تا سپیده مگیر
ای اشک من ! خیز و پرده مشو
پیش چشم ترم
وقت دیدن او ، راه دیده مگیر...
دیدگاه ها (۶)

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد...

ورق بزنید.....

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط