{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم

بزن نی باز غوغا کن،بزن دف شور برپا کن
به هر سوزی بگریانم،به هرسازی برقصانم

ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی من آرامم،پریشانی پریشانم

اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم...
دیدگاه ها (۱)

ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ..ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮﮐﺲ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩﻭ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﻮ ﺭ...

ﺣﻼﻟـﻢ ڪﻦ اگہ ﺭﻭﺯے گرﻓﺘـﺎﺭ ﺩﻟﺖ ﺑﻮﺩﻡﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ڪہ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩےﻭﺗﻨـهام...

بگذار که همسایه های ساکت ماننام تو را ندانندهمین زلال زرد رو...

دلم که میشکندتغییر میکنم !برگ میشوممرگ میشومومیمیرم،،،انار،،...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط