free from the court (p14)

علامت من:○
علامت دیگران:_
#رها_از_دربار_پارت_چهاردهم

پدرم که تا الان جلوی خودش رو گرفته بود تا حرفی نزنه، با حالتِ کنترل‌گرایانه روو به افرادی که کنارش نشسته بودن گفت:" ما شاهزاده‌ی خودمون رو به بهترین نحو آموزش دادیم. هه‌جین آمادگیِ هرچیزی رو داره."
○پدر...
بدون ذره‌ای مهلت برای این‌که چیزی بگم، خیلی محکم به زبون آورد:" دیگه کافیه! بهترین و تنها راهی که داریم همینه و فکر نمیکنم جای اعتراض باقی مونده باشه."
درسته که ترجیح دادم بیشتر از این ادامه ندم اما... واقعا نگران بودم.
زودتر یا دیرتر تاج‌گذاری کردن برای من فرقی نداره اما هیونجین... برای واکنشی که ممکنه نشون بده نگران بودم.
اما خوب میدونم... این‌که بخوام همچین چیزی رو بهش بگم میتونه سخت‌ترین کارِ دنیا باشه...!
------------------------------------------------------‐-----------------------
با این‌که فعالیتِ خاصی نکردم، اما خسته‌تر از همیشه به سمت اتاقی که توی دربار داشتم حرکت کردم.
نفس عمیقی کشیدم و آروم در رو باز کردم.
خب... باید اعتراف کنم... انتظار نداشتم اگه اینطوری وارد اتاقم بشم، هیونجین رو ببینم که در مشتاقانه‌ترین حالت ممکن روی تختم، منتظرم نشسته باشه.
شوکه شدم؛ اما احساس دیگه‌ای روهم تجربه میکردم.
برای اولین بار... از حضورش ناراحت بودم و اصلا دلم نمیخواست این بارِ سنگین رو روی شونه‌هام تحمل کنم.
ولی فعلا... وقتش نیست.
با دیدنِ لبخند و اشتیاقش، بغضم رو قورت دادم و جلو رفتم.
وقتی کنارش روی تخت نشستم، بعداز مکث کوتاهی صورتم رو با دوتا دست‌هاش قاب گرفت و گفت:" چیشده؟... چرا چشمای قشنگت انقدر اشکی شدن؟"
درسته... چطور فکر کردم میتونم همچین چیزی رو ازش پنهون کنم...؟
نتونستم بیشتر از این جلوش رو بگیرم.
با صدای لرزون زمزمه کردم:" میخوان زودتر تاج‌گذاری کنن!"
همون لحظه‌ای که بغضم ترکید و نتونستم جلوی جاری شدنِ اشک‌هام رو بگیرم، دستم رو گرفت و من رو توی بغلش کشید.
راستش... واقعا نمیدونم چرا انقدر بخاطرش ناراحت شدم.
درسته که هیچوقت از این وضعیت خوشم نمیومد؛ اما الان... به طرز عجیبی حس میکنم که قراره همه‌چیزم رو از دست بدم.
هیونجین به اندازه‌ی کافی به‌خاطر من فداکاری کرده و عذابش روهم کشیده؛ پسری که حاضر باشه واسه‌ی یه دختر شمشیر بخوره و دردی که داره رو بخوره تا نگرانش نکنه... دیگه چه چیزی برای ثابت کردنِ عشقش نیاز داره؟!
ادامه دارد...
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#جونگین#آی.ان#چانگبین
دیدگاه ها (۲)

💜 در زبان کره‌ای «애착» به معنی دلبستگی عمیق عاطفی یا علاقه‌ی ...

#Escape_from_death_April29 #part5به عکسی که به سنگ قبر تکیه ...

آپدیت اینستاگرام استری کیدز"بعد از تو دیگه مثل قبل نمی‌مونم ...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و... p29 ویو ا.تنور آفتاب ا...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

پیام هانیییی

سلام از یه طرف دلم می خواست همچین ☝️ پست هایی بذارم از طرف د...

*🐥: اینجا عایق صدا خیلی خوبی نداره، برای همین مجبورم آروم صح...

پخش زنده بی‌امبی‌ام: هان وقتی بحث اجرای زنده میشه، یه چیز دی...

پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط