به مجنون گفت روزی نوجوانی
به مجنون گفت روزی نوجوانی
چرا هر دم پی لیلی دوانی
اگر لیلی تو رامی خواست یکبار
نمی کرد هم تو را آواره و زار
همیشه می نویسی نام لیلی
بدور از نامه یا پیغام لیلی
هر آنکس عشق او در سینه دارد
ز مال و شهرت از او کم ندارد
دراین شهرنام لیلی اعتباراست
ولی مجنون ، بر چوبی سوار است
بیا بر کن تو دل از نام لیلی
چرا؟ چون او ندارد بر تو میلی
بیا بر کن تو دل،اواز تو سرداست
ادامه دادن این راه ، درد است
بگفت مجنون که با درد آشنایم
بمن داد این متاع درد خدایم
بر آورد از درونش آه سردی
بگفتا ای جوان، عشق است و دردی
در این عالم فقط عشق است باقی
بغیر از عشق ندارم شب چراغی
من از تاریکی شب ، بیم ناکم
بغیر از عشق ندارم اشتیاقی
بدان این را که قبل از بودن ما
بدل بودست نقش و روی لیلا
بدنیا آمدم ، مجنون لیلا
نشان قبله ی من کوی لیلا
گذارم من نماز در سوی لیلا
شوم سرمست سحراز بوی لیلا
اگر عشق است در روح و روانت
به هیچ جائی نمی یابی مکانت
مپنداری که من لیلی ستایم
مرا لیلای لیلی است خدایم
دفتردوم
شهزاد
چرا هر دم پی لیلی دوانی
اگر لیلی تو رامی خواست یکبار
نمی کرد هم تو را آواره و زار
همیشه می نویسی نام لیلی
بدور از نامه یا پیغام لیلی
هر آنکس عشق او در سینه دارد
ز مال و شهرت از او کم ندارد
دراین شهرنام لیلی اعتباراست
ولی مجنون ، بر چوبی سوار است
بیا بر کن تو دل از نام لیلی
چرا؟ چون او ندارد بر تو میلی
بیا بر کن تو دل،اواز تو سرداست
ادامه دادن این راه ، درد است
بگفت مجنون که با درد آشنایم
بمن داد این متاع درد خدایم
بر آورد از درونش آه سردی
بگفتا ای جوان، عشق است و دردی
در این عالم فقط عشق است باقی
بغیر از عشق ندارم شب چراغی
من از تاریکی شب ، بیم ناکم
بغیر از عشق ندارم اشتیاقی
بدان این را که قبل از بودن ما
بدل بودست نقش و روی لیلا
بدنیا آمدم ، مجنون لیلا
نشان قبله ی من کوی لیلا
گذارم من نماز در سوی لیلا
شوم سرمست سحراز بوی لیلا
اگر عشق است در روح و روانت
به هیچ جائی نمی یابی مکانت
مپنداری که من لیلی ستایم
مرا لیلای لیلی است خدایم
دفتردوم
شهزاد
- ۲.۳k
- ۱۶ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط