پارت ۲۶

ادامه ی کلاس با تدریس آیزاوا می گذره.
کلاس تموم میشه و الان حدودای غروبه. چرا من همیشه خستم؟ واقعا خسته کنندس.
فرداش که باز هم با آیزاوا کلاس داریم برگه های اون امتحان و صحیح کرده. چقد سریع. نمره و رتبه ی هر دانش آموز و میگه. من چون نفر ۲۱ یعنی آخر هستم آخر از همه نمره ی منو اعلام میکنه. خیلی ذوق دارم.
ری رتبه ی دوم کلاس با نمره ی ۹۷ درصد. پشمام. الانه که ذوق مرگ بشم. البته من همیشه ریاضی و فیزیکم خوب بوده ولی بازم ذوق کردم. اگه براتون سواله که رتبه ی اول کی شده باید بگم فک کنم شوتو با ۹۹ درصد.
چون الان زمستونه امتحان های ترم شروع شده و دو هفته طول میکشه تا امتحانا تموم بشه. باید بگم که این دو هفته تخمی ترین دو هفته ی عمرم بود. الان هفته ی چهارم زمستونه و نتایج امتحانا اومده.
فک کنم خوب شده باشم. توی تاریخ و زبان و ادبیات یکم اشکال دارم. به هرحال همه ی درسام و روز آخر می خونم. امیدوارم تاریخ و ادبیات و جغرافیا که سرش خودم و جر دادم خوب شده باشم. حداقل پاس شده باشم.
آیزاوا کارنامه ها رو میده. خوب شدم. ایول.
ریاضی ۹۶ درصد
علوم ۹۰ درصد
زبان ۸۵ درصد
تاریخ ۷۳ درصد
ادبیات ۶۹ درصد
جغرافیا ۶۸ درصد
معدلم تقریبا ۸۰.۱۶ شده. کاشکی این تهش بود ولی تازه ترم دوم شروع شده. تازه اولشم. هنوز تا فارغ‌التحصیلیم هووووو تا اونموقع قشنگ جر می خورم.
الان حدود یه ماه از امتحان های ترم میگذره و درسا خیلی حوصله سر بر هستن. اینجا برف میاد. خیلی هم زیاد برف میاد. امروز تولدمه. هیچکس هم تولدم و نمی دونه چون مثل کل ابتدایی اینجا حتی یدونه دوستم پیدا نکردم‌ که بخواد بدونه. در هرصورت برام مهم نیس ولی خب فک کنم امشب دلم بخواد برم رستورانی که کاچان توش کار میکنه و کادو شام بخورم. اگه هم تونستم کاچان و اذیت کنم.
الان چهارشنبه ساعت ۱۱ شب هست و رستورانشون خیلی شلوغه. میرم و رو به روی پیشخوان و سفارش میدم. غذا کباب سفارش دادم. میرم یه میز کنج و خلوت پیدا می کنم و میشینم. منتظر می مونم. بله بلاخره گارسون غذام و آوورد. وای که اگه دوغم بود چقدر می چسبید. دوغ نعنایی واییییییییییی. کباب واییییییییییی. ۳ سیخ کباب سفارش دادم که توی سیخ یه در میون چربی و گوشت گوسفند هست. این سیخ کباب واییییییییییی. کاشکی میشد با غذا ازدواج کرد.
وقتی که غذام تموم میشه ساعت ۱۲ و ۴۰ دقیقه هست. ۴۰ دقیقس که الان رفتیم توی روز پنجشنبه. فک کنم چند دقیقه ی دیگم بمونم. آخه فضای رستورانش خیلی خوب و قشنگه. گوشیم و در می یارم و چند دقیقه ای باهاش کار می کنم.
وقتی که می خوام گوشیم و بذارم کنار دیگه کار از کار گذشته و ساعت، ۳ و نیم هست و نصف بیشتر مشتری هاشون رفتن. الانه که بیان منو به زور بندازن بیرون. پول غذام و حساب می کنم و از رستوران خارج می شم.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو انیا توی مدرسه بعد از کلاس ب...

*🐥: اینجا ساعت ۲:۴۰ بعدازظهره، اما به‌خاطر اختلاف ساعت و این...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

~🐱🇯🇵 آپدیت | به نظر میاد یونگی‌مون تو ژاپن حسابی داره بهش خو...

خب آماده باشید که باز باید به ور ور های من گوش بدید•°.☆.°• ...

Do I love him, or do I hate him?p:²که مچم توسط یکی گرفته شد_...

سلاممم جیگراممممممممممممخیلی ببخشید این یکی دوروزو نبودم. نت...

🐥: همه‌چیز توی کلمبیا فوق‌العاده بود. کلمبیا و پرو هر دو کشو...

*🐥: «جیمین‌آه، چرا توی عکس‌هایی که جونگ‌کوک منتشر کرد، اون‌ط...

چان،لینو و آی ان بودن لیسنینگ پارتی🤍🧡:🐺:به زبون های مختلف سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط