Do I love him, or do I hate him?
Do I love him, or do I hate him?
p:²
که مچم توسط یکی گرفته شد
_کجا با این عجله؟
+ولم کن(عصبی)
_خوب باید فرار کنی
+عه باشه
زدم زیر پاش اول وانمود کردم زورم بهش نمیرسه بعد محکم زدم که افتاده چون مچم رو محکم گرفته بود خودمم افتاد ولی سریع بلند شدم و رفتم سر کلاس
ویو کوک
وقتی زد زیر پام احساس کردم به یه دختر باختم سوهو بدبخت فکر کنم دماغش شکست
داشت خون میومد اون رفت درمانگاه منم با جیمین رفتم سر کلاس جینا خیلی عادی نشسته بود سر کلاس که نگاهش بهم گره خوردم پوزخندی زد که از کنارش رد شدم استادمون اومد سر کلاس و گفت.
استاد:به صورت گروهی امتحان میدید هر گروهی بهتر امتحان بده سرگروه اردو هفته بعد میشه و گروه ها و همین الان میگم
شروع کرد به گفتن تا رسید به من
جونکوک و ......جینا
+چی؟
_من با اون عمرا
استاد:مجبورید
دیگه چیزی نگفتم
ویو جینا
یعنی چی من چرا باید با اون روانی هم گروهی باشم تو این فکرا بودم که زنگ خوردم کلاس خالی شده بود و تا خواستم بلند شم صدای یکی از پشتم اومد
_هعیی جینا
+چی میخوای
_ش..شرمنده
+بابت
_اتفاق امروز
+خیل خوب برو واسه امتحان بخون
_بریم کتاب خونه بخونیم؟
+عاممم باشه ولی یه مشکل
_چی؟
+دختر هایی که روت کراشن که نمیرزن سرم؟
_نه بابا
+خوب پس بریم
ویو نویسنده
جینا و جونکوک توی کتاب خونه برای امتحان زنگ بعد آماده میشدن
همه رفتن سر کلاس و پیش هم گروهیشون نشستن جینا و جونکوک سوال هارو حل کردن بعضی سوال ها رو حساب میکردن و بعضی هارو بدون شک میزدن و امتحان تمام شد برگه رو دادن
کلاس تموم شد
جینا دنبال خواهرش توی مهد کودک رفت و انتخواب سخت این بود که باید میرفت تا لارا رو برای 6 ماه پیش عمه اش بفرسته
ادامه دارد*
p:²
که مچم توسط یکی گرفته شد
_کجا با این عجله؟
+ولم کن(عصبی)
_خوب باید فرار کنی
+عه باشه
زدم زیر پاش اول وانمود کردم زورم بهش نمیرسه بعد محکم زدم که افتاده چون مچم رو محکم گرفته بود خودمم افتاد ولی سریع بلند شدم و رفتم سر کلاس
ویو کوک
وقتی زد زیر پام احساس کردم به یه دختر باختم سوهو بدبخت فکر کنم دماغش شکست
داشت خون میومد اون رفت درمانگاه منم با جیمین رفتم سر کلاس جینا خیلی عادی نشسته بود سر کلاس که نگاهش بهم گره خوردم پوزخندی زد که از کنارش رد شدم استادمون اومد سر کلاس و گفت.
استاد:به صورت گروهی امتحان میدید هر گروهی بهتر امتحان بده سرگروه اردو هفته بعد میشه و گروه ها و همین الان میگم
شروع کرد به گفتن تا رسید به من
جونکوک و ......جینا
+چی؟
_من با اون عمرا
استاد:مجبورید
دیگه چیزی نگفتم
ویو جینا
یعنی چی من چرا باید با اون روانی هم گروهی باشم تو این فکرا بودم که زنگ خوردم کلاس خالی شده بود و تا خواستم بلند شم صدای یکی از پشتم اومد
_هعیی جینا
+چی میخوای
_ش..شرمنده
+بابت
_اتفاق امروز
+خیل خوب برو واسه امتحان بخون
_بریم کتاب خونه بخونیم؟
+عاممم باشه ولی یه مشکل
_چی؟
+دختر هایی که روت کراشن که نمیرزن سرم؟
_نه بابا
+خوب پس بریم
ویو نویسنده
جینا و جونکوک توی کتاب خونه برای امتحان زنگ بعد آماده میشدن
همه رفتن سر کلاس و پیش هم گروهیشون نشستن جینا و جونکوک سوال هارو حل کردن بعضی سوال ها رو حساب میکردن و بعضی هارو بدون شک میزدن و امتحان تمام شد برگه رو دادن
کلاس تموم شد
جینا دنبال خواهرش توی مهد کودک رفت و انتخواب سخت این بود که باید میرفت تا لارا رو برای 6 ماه پیش عمه اش بفرسته
ادامه دارد*
- ۱.۰k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط