◾▪مقتل سید الشهدا حضرت امام حسین علیه السلام▪⬛
◾▪مقتل سید الشهدا حضرت امام حسین علیه السلام▪⬛
حضرت زينب (سلام الله علیها) بیرون خيمه آمد و روى بعمر بن سعد بن ابى وقاص كرده فرياد زد: واى بر تو اى عمر؟ آيا أبو عبد الله را ميكشند و تو نگاه ميكنى؟ عمر پاسخ حضرت زينب (سلام الله علیها) را نگفت، حضرت زينب (سلام الله علیها) فرياد زد : واى بر شما آيا يك مسلمان ميان شما مردم نيست؟ كسى پاسخش را نداد، شمر بن ذي الجوشن بسوار كاران و پیاده نظام گفت: واى بر شما در باره اينمرد چشم براه چه هستيد؟ مادرانتان در عزاى شما بگريند؟ پس آن فرو مايگان از هر سو بآنحضرت حمله ور شدند، زرعه بن شريك ضربتي بشانه چپ آنبزرگوار زده آنرا جدا كرد ، ديگرى ضربت بگردنش زده حضرت بر و در افتاد، سنان بن انس نيزه باو زد او را بخاك افكند، خولي بن يزيد اصبحى پیش دويد از اسب بزير آمد كه سر آنبزرگوار را جدا كند لرزه بر اندامش افتاد، شمر گفت: خدا بازويت را از هم جدا كند چرا ميلرزى؟ و خود آن سنگدل پياده شده سر حضرت را بريد آنگاه آنسر مقدس را بخولى سپرد و گفت: نزد أمير عمر بن سعد ببر، سپس آن بي شرمان براى ربودن جامه ها و برهنه كردن آنجناب رو آوردند، پس پيراهنش را اسحق بن حياة حضرمى ربود، زير جامه آنبزرگوار را ابجر بن كعب ربود، عمامه اش را اخنس بن مرثد برد، شمشيرش را مردى از بنى دارم برد، و آنچه از اسب و شتر و أثاث بود همه را غارت كرده جامه ها و زينت آلات زنان را نيز بردند.
حضرت زينب (سلام الله علیها) بیرون خيمه آمد و روى بعمر بن سعد بن ابى وقاص كرده فرياد زد: واى بر تو اى عمر؟ آيا أبو عبد الله را ميكشند و تو نگاه ميكنى؟ عمر پاسخ حضرت زينب (سلام الله علیها) را نگفت، حضرت زينب (سلام الله علیها) فرياد زد : واى بر شما آيا يك مسلمان ميان شما مردم نيست؟ كسى پاسخش را نداد، شمر بن ذي الجوشن بسوار كاران و پیاده نظام گفت: واى بر شما در باره اينمرد چشم براه چه هستيد؟ مادرانتان در عزاى شما بگريند؟ پس آن فرو مايگان از هر سو بآنحضرت حمله ور شدند، زرعه بن شريك ضربتي بشانه چپ آنبزرگوار زده آنرا جدا كرد ، ديگرى ضربت بگردنش زده حضرت بر و در افتاد، سنان بن انس نيزه باو زد او را بخاك افكند، خولي بن يزيد اصبحى پیش دويد از اسب بزير آمد كه سر آنبزرگوار را جدا كند لرزه بر اندامش افتاد، شمر گفت: خدا بازويت را از هم جدا كند چرا ميلرزى؟ و خود آن سنگدل پياده شده سر حضرت را بريد آنگاه آنسر مقدس را بخولى سپرد و گفت: نزد أمير عمر بن سعد ببر، سپس آن بي شرمان براى ربودن جامه ها و برهنه كردن آنجناب رو آوردند، پس پيراهنش را اسحق بن حياة حضرمى ربود، زير جامه آنبزرگوار را ابجر بن كعب ربود، عمامه اش را اخنس بن مرثد برد، شمشيرش را مردى از بنى دارم برد، و آنچه از اسب و شتر و أثاث بود همه را غارت كرده جامه ها و زينت آلات زنان را نيز بردند.
- ۳۹۳
- ۱۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط