{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📗 ادامه کتابِ

📗 ادامه کتابِ
《 راستي دردهایم کو ؟ 》

#قسمت_پنجاهُ_هفت

به روی خودمان نیاوردیم که شنیده‌ایم حاج ابراهیم به شهادت رسیده. مسابقه که تمام می‌شود، می‌روم جایی دورتر از جمعیت. حاج ابراهیم را که به یاد می‌آورم، بغض، راه نفسم را می‌‌بندد. یاسر، دوستم مرا با آن حال می‌بیند. می‌گویم حاج‌ابراهیم سه تا دختر کوچک دارد... امروز مسئولیت ما در برابرش، سنگین است... خرمن خشم مقدس، در سینه‌ام شعله می‌کشد. کاش زودتر نوبت ما بشود... خبر داده‌اند که احتمالا اعزام، یک هفته دیگر انجام می‌شود. دیگر برای رفتن، بی‌تاب شده‌ام.....


۵۷
#ادامه_دارد
#یادشهداباصلوات
📔#راستی_دردهایم_کو
🌷─┅─🍃🌸🍃─┅─
💠 @shahiddaneshgar
دیدگاه ها (۰)

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_پنجاهُ_ششفرو...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_سیُ_چهار 🖐ا...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_سیُ_دو مانده...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_هشتادُدوصبح،...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_هفتادُ_چهار ...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_پنجاهُ_هشتصب...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》۱۷... از بعدِ «بله» ا...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》۲۰...در این دو سه روز...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_سیُ_پنجیکی د...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_هفتادُ_هفت و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط