{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه از آدمهای "یهویی"متنفر بودم...

همیشه از آدمهای "یهویی"متنفر بودم...
یهویی میان...
یهویی عاشق میشن...
یهویی مهربون میشن...
یهویی وابسته ت میکنن...
یهویی عصبی میشن...
یهویی زنگ میزنن...
یهویی جواب نمیدن...
یهویی میان بغلت...
یهویی میرن بغلِ یکی دیگه...
یهویی هم میزارن میرن...
از این آدمها بترسید...
چون شما رو هم آلوده ی یهویی هاشون میکنن...
دیدگاه ها (۳)

the first lie

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

فیک تهیونگ

دوست دختر کوچولوی من

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

گرگ و بره کوچکپارت ۲تهیونگ روی صندلی چرمی پشت میز ناهارخوری ...

سناریو اوبیکاکا

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

سناریو توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط