در گـــوش دلــم گفت فلــک پنهــــانی

در گـــوش دلــم گفت فلــک پنهــــانی
حکمی که قضــــا بــــود ز من مـــی دانی ؟

در گـــردش خــــود اگر مـــــرا دست بدی 
خــــــــود را برهاندمی ز سرگـــــردانی

پیــــــری دیــدم به خانه خماری 
گفتـــم نکنی ز رفتــــــگان اخباری

گفتا می خــــور که همچو ما بسیاری 
رفتنــــد و کسی باز نیامـــد باری

آنــان که ز پیش رفتــه اند ای سـاقی
در خاک غـــرور خفتــــه اند ای ساقی

رو باده خــــور و حقـیقت از من بشنـو
باد است هر آن چه گفـتـه اند ای ساقـی

ای دل تـو بـــه ادراک معــــما نــــرسی
در نکتــــــه بــــــه زیرکان دانا نرسی

اینجــا بـــه مِی و جــام بهشتی میساز
کانجـــا که بهشت است رســـی یا نـرسی

خیام
دیدگاه ها (۱)

ای دل تو به اسرار معما نرسیدر نکته زیرکان دانا نرسیاینجا به ...

ایدل تو به اسرار معما نرسیدر نکته زیرکان دانا نرسیاینجا به م...

🔗ای دل ، توبه اسرار معما نرسیدر نکته زیرکان دانا نرسیاینجا ب...

گویند کسان بهشت با حور خوشست / من می گویم که آب انگور خوشست ...

پیری دیدم به خانهٔ خماریگفتم نکنی ز رفتگان اخباریگفتا می خور...

رباعی

پیرے دیدم بخانہ‌ے خمارےگفتم نڪنے ز رفتگان اخبارےگفتا مے خور ...

بهشت امن الهی

بزرگداشت فیلسوف بزرگ حکیم عمر خیام نیشابوری گرامی باد

یک قطره آب بود و با دریا شدیک ذره خاک و با زمین یکتا شدآمد ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط