{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر
کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست

یارب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
به کلافی بفروشیم و خریداری نیست

شب به بالین من خسته به‌ غیر از غم دوست
ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست

به‌ جز از بخت تو و دیده ی من در غم تو
شب در این شهر به بالین سر بیداری نیست

گر هما را ندهد ره به در صومعه شیخ
در خرابات مگر سایه ی دیواری نیست؟

بیدل دهلوی
دیدگاه ها (۰)

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غمِ دل با که توان گفت...

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غمِ دل با که توان گفت...

بیدل و خسته در این شهرم ودلداری نیستغم دل با که توان گفت که ...

بیدل و خسته درین شهرم و دلداری نیستغم دل با که توان گفت که غ...

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیستغم دل با که توان گفت ک...

گیتارالکتریک & هنددرام

بی‌دل و خستہ در این شهرم و دلدارے نیستغمِ دل با ڪہ توان گفت؟...

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست/غم دل با که توان گفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط