{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست 

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست 
غمِ دل با که توان گفت که غمخواری نیست

رو مداوای خود ای دل بکن از جای دگر 
کاندر این شهر، طبیب دل بیماری نیست

شب به بالینِ من خسته به ‌غیر از غم دوست 
ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست

یا رب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل
به کلافی بفروشیم و خریداری نیست

به‌جز از بخت تو و دیده یِ من، در غم تو 
شب در این شهر به بالین سر بیداری نیست

گر هما را ندهد ره به در صومعه شیخ
در خرابات مگر سایه یِ دیواری نیست؟
دیدگاه ها (۱)

فرق بین دوستت دارم و عاشقت هستم چیست؟پاسخی زیبا از چارلی چاپ...

دوستت دارمآن قدر که حتی فرصت نمی کنمبه تو ابراز کنم!کاش می ش...

خستـــه ام ازخـــــود گـــــریزانم، نمی دانم چرا؟غم زده بر ج...

خوشبختیحراج روزانه دنیاست!اینکه ما قدمی برنمیداریم و قیمت پی...

باباجونم«می‌پرسم از این شب‌های بی‌سحر:این دل که تنگ است، به ...

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غمِ دل با که توان گفت...

بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت ک...

بی‌دل و خسته در این شهرم و دلداری نیستغم دل با که توان گفت ک...

بیدل و خسته در این شهرم ودلداری نیستغم دل با که توان گفت که ...

بیدل و خسته درین شهرم و دلداری نیستغم دل با که توان گفت که غ...

گیتارالکتریک & هنددرام

یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل. به کلافی بفروشیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط