بیدل و خسته درین شهرم و دلداری نیست
بیدل و خسته درین شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست
شب به بالین من خسته ، بغیر از غم دوست
ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست
یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل
به کلامی بفروشیم و خریداری نیست
فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر
کاندرین شهر طبیب دل بیماری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست
شب به بالین من خسته ، بغیر از غم دوست
ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست
یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل
به کلامی بفروشیم و خریداری نیست
فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر
کاندرین شهر طبیب دل بیماری نیست
- ۴.۳k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط