ادامه ی خلاصه..
که پولدار شدن یانگ بعد بردن یه مسابقه ی هوشی یه موقعیت خوب بهش میده.
اون بعد گفتن همه ی این قضیه به جونگین سعی میکنه از جونگین دوری کنه،اما جونگین نمیزاره و با رضایت دادن نمیزاره میسو به زندان بره،اما همچنان بازم میسو از عذاب وجدان نمیتونه به چشمای یانگ نگاه کنه و باهاش بمونه و همش خودشو تو اتاق حبس میکنه،یانگم سعی میکنه هم حواسش به میسو باشه و هم با شکایت دوست خیانتکارش رو دستیگر کنه،بالاخره بعد مدتها دوست جونگین به همراه بقیه دستگیر میشه و میسو و جونگین هم باهم ازدواج میکنن و خوشبخت ترین زوج میشن و این نشون میده دنیا از چیری که ما فک میکنیم کوچیکتره و آدم نباید به بعضی افراد اعتماد کنه،به قول یه شخصی:اعتماد نکن حتی به خودت نمک هم دقیقا عین شکره
پایان
اون بعد گفتن همه ی این قضیه به جونگین سعی میکنه از جونگین دوری کنه،اما جونگین نمیزاره و با رضایت دادن نمیزاره میسو به زندان بره،اما همچنان بازم میسو از عذاب وجدان نمیتونه به چشمای یانگ نگاه کنه و باهاش بمونه و همش خودشو تو اتاق حبس میکنه،یانگم سعی میکنه هم حواسش به میسو باشه و هم با شکایت دوست خیانتکارش رو دستیگر کنه،بالاخره بعد مدتها دوست جونگین به همراه بقیه دستگیر میشه و میسو و جونگین هم باهم ازدواج میکنن و خوشبخت ترین زوج میشن و این نشون میده دنیا از چیری که ما فک میکنیم کوچیکتره و آدم نباید به بعضی افراد اعتماد کنه،به قول یه شخصی:اعتماد نکن حتی به خودت نمک هم دقیقا عین شکره
پایان
- ۹.۹k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط