{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

2سال پیش مثله امروز داداشم بهم زنگ زد گفت بدو بیا که بچه

2سال پیش مثله امروز داداشم بهم زنگ زد گفت بدو بیا که بچه داره بدنیا میاد.نمیدونم چطوری خودمو رسوندم بیمارستان.وقتی رفتم فکر کردم عروسیه تو بیمارستان😂 داداشم همه بیمارستان و شیرینی میداد اینقدر که ذوق زده بود.😍 از خوشحالی کل بیمارستان گذاشته بودم رو سرم با جیغ جیغام 🙈 😅 یه عروسک کوچولو بهم نشون دادن گفتن این برادرزادته.باورم نمیشد این فرشته خوشگل مال ما باشه.😢 باورم نمیشد داداش جونم الان دیگه پدر شده😢 پدر و مادر نبودن این لحظه قشنگ و ببینن😢 اونروز با وجود اتفاق بدی که بعدش افتاد ولی شیرین اومدن تو رو تلخ نکرد.فرشته نجات بابات شدی عروسک قشنگ عمه😘 الهی دورت بگرد عروسک عمه 2سال از اومدنت گذشت امید زندگی همگی مون شدی😍 تولدت هزاران بار مبارک زندی کوچولوی خانواده😍 😍 🎉 🎊 🎉 🎊 🎉 🎊
دیدگاه ها (۱۶)

برده عمارت جئون

پارت ۱ نگاهی به حلقه ی روی میز انداختم پنج ماه شده بود ! پنج...

در نیمه های شب پارت سیزدهم (فلش بک به زندگی زاندر)

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

سایه ای که پدرم بود پارت ۳(من عادت ندارم معمولا ادبی بنویسم ...

#me copy🚫 باز هم یک سال بزرگ تر شدم و یک سال از عمرم کم شد...

#پستــــ_ویژه_😍 _❤ گویا تولـد یه بیشعورے بوده دیروز💦 😹 ا...

عقاید در مورد یه موضوع بسیاره و متفاوتم هست ؛ من همیشه تلاشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط