سایه ای که پدرم بود
سایه ای که پدرم بود
پارت ۳
(من عادت ندارم معمولا ادبی بنویسم اون ی تیکه اولش برا کلاسم بود از الان به بعد آمیانه مینویسم چون ادبی بهم نیومده)
ویو میا
....بعد از کارای لازمه از سرویس اومدم بیرون و مشغول شستن دستم شدم بعد از تموم شدنش با ی دستمال صورتی خشک کردم و کیف لوازم آرایشیمو بیرون آوردم و تینت محبوبمو زدم بعد درست بعداز اینکه وسایلامو جمع کردم و داشتم میرفتم بیرون از سرویس ۳ تا از دخترای پیکمی مدرسه جلوم سبز شدن پیکمی نه هااااا پیکمییییییییییییی!!!
(اسمای ۳ تا دختره: سلینا،آویتا،نادیا)
سلینا: به به ببین کی اینجاست
ابرویی بالا میندازم و جواب میدم
میا: نمیتونم بیام دستشویی؟
سلینا: میتونی چرا که نه اما نمیتونی به جنده بازیات تو مدرسه ادامه بدی
پس معلوم شد دردشون چیه دستم و روی کیفم سفت کردم و موهامو به عقب پرت کردم و با صدای نسبتا بلندی گفتم
میا: حداقل من مثل جنابعالی هر ترم خودمو نمیمالم به پسر لاشیای دانشگاه!
نادیا: دختره عوضی چطور جرئت میکنی تو..
میا: گوشیمو آوردم بالا و گفتم ادامه حرفات تنبیه سنگین تری و براتون درست میکنه ها
با فهمیدن اینکه صداشون و ضبط کردم ی جمله گفت و رفت
سلینا: از جیمی دور بمون
وقتی مطمئن شدم رفتن ی نگاه دیگه تو آینه کردم و اومدم که برم یهو سرم تیر کشید برای اینکه زمین نخورم دستم و به روشویی (روشویی میگن؟ چی میگن حالا هرچی همون) گرفتم که
کلاریا: هی حالت خوبه؟ کمک میخوای؟
میا: من خوبم فقط...س..رم..آیی
کلاریا: هی منو ببین نفس عمیق بکش اشکالی نداره میتونی راه بری؟ دستت و بده من
آروم آروم باهم به سمت درمانگاه رفتیم که دکتر زن نسبتا جوونی با لبخند و چشم های که نگرانی توشون موج میزد گفت
دکی: چیشده
کلاریا: سرگیجه داشت تا رسیدم بهش
دکی: این ورق قرص و بگیر و هر ۲ ساعت یک بار ازش بخور احتمالا به خاطر بی خوابیه شما جوونا ولتون کنیم تا صبح بیدار میمونین خودمم همینطورم البته
بعداز کمی بگو بخند و شوخی های دکتر از مدرسه زدیم بیرون
کلاریا: اسمت چیه
میا: میا
کلاریا: منم کلاریا دقیقا کلاس بغلیتونم میتونیم زنگ های استراحت و بیشتر وقت بگذرونیم
صداشو کلفت کرد و ادامه داد
کلاریا: مادمازل
میا: (خنده) چرا که نه مستر
کلاریا: وای باورم نمیشه ی دختر به درخواست من جواب مثبت داد پشمامممم
میا: بزا حدس بزنم جی..
کلاریا: جیمی همون پسر اوسکلع البته که با اون ظاهر جذابش کسی به اوسکل بودنش کاری نداره بیشتر دخترا فکر خوابیدن باهاشن خودمم ی بار امتحانش کردم همچین مالی هم نبود
میا: یعنی باهاش واقعا ی بار خوابیدی؟
کلاریا: عجیب سوال میپرسی مگه تاحالا با چند تا پسر نخوابیدی؟
میا: نه راستش بابام یکم سختگیره
کلاریا: عاوو موضوع سختگیری پدر مادر باید حدس میزدم هرچند که الان چشم کل پسرای دانشگاه رو توئه
میا: بهتره بگیم فقط پدر
کلاریا: سخت شد ولی خب مواظب خودت باش اگه خواستی با کسی امتحانی بخوابی منم صدا کن شاید تریسام زدیم
میا: مسخره نشو عه
کلاریا: باشه بابا شوخی کردم نکشمون
کل راه و با حرفای مسخره کلاریا گذروندیم تا دم در خونشون و بعد از خدافظی تاکسی گرفتم و رسیدم عمارت به ساعت گوشیم نگاه کردم ۳۰ دقیقه تاخیر که البته مهم هم نبود بله دیگه بابا جان وقتی نمیگی مهمونت کیه منم احترامی برای قائل نمیشم این ۳۰ دقیقه هم بزاریم پای حرفای عمو جیمین
بعداز وارد شدنم به عمارت بابا (جونکوک) و دیدم که با عصبانیت سمتم میاد
از بازوم گرفت و با خشم سمت پله ها کشوندتم
میا: آیی دستم ول کن کندیش
رسیدیم دم اتاقم که پرتم کرد داخل و گفت
جونکوک: کدوم گوری بودی هاااا مگه نگفتم مستقیم میای خونههههه (عربده)
این چرا انقدر اعصابش تخمیه داره منم سگ میکنه اصلا بزار سگ شم مگه از سگ کمترم
میا: وقتی لزومی نمیبینی بگی مهمون خاصتون کیهههه منم لزومی نمیبینم به حرفتون گوش بدممم هرکاری دلم بخواد میکنه تا چشات دراددد
فرشته: خاک به سرم کلمه اخرمو معمولا باید کسایی بگن که با دوست پسراشون دعوا میکنن خیلی راحت و رک حرف نزدی میا؟ شیطان: نه بابا خیالت راحت من پشتتم بترکون
با عربده بعدیش جرئت یک کلمه دیگه ادامه دادن و نداشتم قشنگ ریدم برخودم و خاندانم
جونکوک: نشنیدممم چشمتو؟ بلبل زبونی همممم میکنی آرههه؟؟ وقتی مجبور شدی کل استخر و با دستمال تمیز کنی حالیت میشه
اینو گفت و رفت بابا عزیز من با دستمال چجوری تمیز میشه استخر به اون بزرگی تقصیر توئه شیطان بیا و جمعش کن حالا هو الو شیطان: مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
هعی چی بگم رفتم دستشویی و آبی به صورتم زدم و لباسای خونگی ستمو پوشیدم و رفتم پایین..
پارت ۳
(من عادت ندارم معمولا ادبی بنویسم اون ی تیکه اولش برا کلاسم بود از الان به بعد آمیانه مینویسم چون ادبی بهم نیومده)
ویو میا
....بعد از کارای لازمه از سرویس اومدم بیرون و مشغول شستن دستم شدم بعد از تموم شدنش با ی دستمال صورتی خشک کردم و کیف لوازم آرایشیمو بیرون آوردم و تینت محبوبمو زدم بعد درست بعداز اینکه وسایلامو جمع کردم و داشتم میرفتم بیرون از سرویس ۳ تا از دخترای پیکمی مدرسه جلوم سبز شدن پیکمی نه هااااا پیکمییییییییییییی!!!
(اسمای ۳ تا دختره: سلینا،آویتا،نادیا)
سلینا: به به ببین کی اینجاست
ابرویی بالا میندازم و جواب میدم
میا: نمیتونم بیام دستشویی؟
سلینا: میتونی چرا که نه اما نمیتونی به جنده بازیات تو مدرسه ادامه بدی
پس معلوم شد دردشون چیه دستم و روی کیفم سفت کردم و موهامو به عقب پرت کردم و با صدای نسبتا بلندی گفتم
میا: حداقل من مثل جنابعالی هر ترم خودمو نمیمالم به پسر لاشیای دانشگاه!
نادیا: دختره عوضی چطور جرئت میکنی تو..
میا: گوشیمو آوردم بالا و گفتم ادامه حرفات تنبیه سنگین تری و براتون درست میکنه ها
با فهمیدن اینکه صداشون و ضبط کردم ی جمله گفت و رفت
سلینا: از جیمی دور بمون
وقتی مطمئن شدم رفتن ی نگاه دیگه تو آینه کردم و اومدم که برم یهو سرم تیر کشید برای اینکه زمین نخورم دستم و به روشویی (روشویی میگن؟ چی میگن حالا هرچی همون) گرفتم که
کلاریا: هی حالت خوبه؟ کمک میخوای؟
میا: من خوبم فقط...س..رم..آیی
کلاریا: هی منو ببین نفس عمیق بکش اشکالی نداره میتونی راه بری؟ دستت و بده من
آروم آروم باهم به سمت درمانگاه رفتیم که دکتر زن نسبتا جوونی با لبخند و چشم های که نگرانی توشون موج میزد گفت
دکی: چیشده
کلاریا: سرگیجه داشت تا رسیدم بهش
دکی: این ورق قرص و بگیر و هر ۲ ساعت یک بار ازش بخور احتمالا به خاطر بی خوابیه شما جوونا ولتون کنیم تا صبح بیدار میمونین خودمم همینطورم البته
بعداز کمی بگو بخند و شوخی های دکتر از مدرسه زدیم بیرون
کلاریا: اسمت چیه
میا: میا
کلاریا: منم کلاریا دقیقا کلاس بغلیتونم میتونیم زنگ های استراحت و بیشتر وقت بگذرونیم
صداشو کلفت کرد و ادامه داد
کلاریا: مادمازل
میا: (خنده) چرا که نه مستر
کلاریا: وای باورم نمیشه ی دختر به درخواست من جواب مثبت داد پشمامممم
میا: بزا حدس بزنم جی..
کلاریا: جیمی همون پسر اوسکلع البته که با اون ظاهر جذابش کسی به اوسکل بودنش کاری نداره بیشتر دخترا فکر خوابیدن باهاشن خودمم ی بار امتحانش کردم همچین مالی هم نبود
میا: یعنی باهاش واقعا ی بار خوابیدی؟
کلاریا: عجیب سوال میپرسی مگه تاحالا با چند تا پسر نخوابیدی؟
میا: نه راستش بابام یکم سختگیره
کلاریا: عاوو موضوع سختگیری پدر مادر باید حدس میزدم هرچند که الان چشم کل پسرای دانشگاه رو توئه
میا: بهتره بگیم فقط پدر
کلاریا: سخت شد ولی خب مواظب خودت باش اگه خواستی با کسی امتحانی بخوابی منم صدا کن شاید تریسام زدیم
میا: مسخره نشو عه
کلاریا: باشه بابا شوخی کردم نکشمون
کل راه و با حرفای مسخره کلاریا گذروندیم تا دم در خونشون و بعد از خدافظی تاکسی گرفتم و رسیدم عمارت به ساعت گوشیم نگاه کردم ۳۰ دقیقه تاخیر که البته مهم هم نبود بله دیگه بابا جان وقتی نمیگی مهمونت کیه منم احترامی برای قائل نمیشم این ۳۰ دقیقه هم بزاریم پای حرفای عمو جیمین
بعداز وارد شدنم به عمارت بابا (جونکوک) و دیدم که با عصبانیت سمتم میاد
از بازوم گرفت و با خشم سمت پله ها کشوندتم
میا: آیی دستم ول کن کندیش
رسیدیم دم اتاقم که پرتم کرد داخل و گفت
جونکوک: کدوم گوری بودی هاااا مگه نگفتم مستقیم میای خونههههه (عربده)
این چرا انقدر اعصابش تخمیه داره منم سگ میکنه اصلا بزار سگ شم مگه از سگ کمترم
میا: وقتی لزومی نمیبینی بگی مهمون خاصتون کیهههه منم لزومی نمیبینم به حرفتون گوش بدممم هرکاری دلم بخواد میکنه تا چشات دراددد
فرشته: خاک به سرم کلمه اخرمو معمولا باید کسایی بگن که با دوست پسراشون دعوا میکنن خیلی راحت و رک حرف نزدی میا؟ شیطان: نه بابا خیالت راحت من پشتتم بترکون
با عربده بعدیش جرئت یک کلمه دیگه ادامه دادن و نداشتم قشنگ ریدم برخودم و خاندانم
جونکوک: نشنیدممم چشمتو؟ بلبل زبونی همممم میکنی آرههه؟؟ وقتی مجبور شدی کل استخر و با دستمال تمیز کنی حالیت میشه
اینو گفت و رفت بابا عزیز من با دستمال چجوری تمیز میشه استخر به اون بزرگی تقصیر توئه شیطان بیا و جمعش کن حالا هو الو شیطان: مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
هعی چی بگم رفتم دستشویی و آبی به صورتم زدم و لباسای خونگی ستمو پوشیدم و رفتم پایین..
- ۶۱
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط