{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت شیش

پارت شیش

ویو من
چند دقیقه بعد به خونه جیسونگ رسیدن مین هو تعجب کرد چطور یه آدم می‌تونه همچین جایی زندگی کنه؟
جیسونگ از ماشین پیاده شود کیلیدشو از جیبش در آورد و در خونذو باز کرد و رفت داخل درو بست نه خداحافظی کرد نه تشکر فقط رفت
و لغزش رو سکوند مین هو دست کمی از جیسونگ نداشت عصبی بود دلش میخواست دست هرکس جیسونگشو لمس می‌کنه قطع کنه سریع راه افتاد وقتی به عمارتش رسید دستیارشو صدا زد
دستیار:بله قربان
مینهو:اون یانگ عوضی رو بیارید اینجا (سو تفاهم نشه دکتر جیسونگ یانگ ما فرشتس)
و اون پسره کیم سونجو........بکشیدش!
دستیار:بله قربان
و بعد از یه تعزیم نود درجه رفت
نیم ساعت بعد
دکتر یانگ روبه رویه مینهو با سری خم وایساده بود و از ترس می‌لرزید
مین هو:مگه نگفتی امگایه من نمیتونه حامله بشه پس چرا شکمش اومده بالا
یانگ:قر .....‌‌‌قربان من به اقایه هان جیسونگ‍.......
مین هو:چیییی؟
یانگ:منظورم اقایه لی جیسونگ بود
بهشون گفتم نتیجه اشتباه بوده و ایشون حامله هستن اما ایشون به شما چیزی نگفتن
(با ترس و لرز)
مین هو:ای احمق مگه تو دکتر نیستی یعنی چی اشتباه سوده
اصلا چرا به من اطلاع ندادی(عربده عصبی)
یانگ:ببخشید قربا........
قبل از اینکه حرفش تموم شه گلوله داخل مغزش خالی شود و مین هو عربده زد
مین هو:این تن لشو ببرین بیرون از اتاقم
دستیار:بله قربان ....‌فقط میخایین اقایه لی جیسونگ رو بیارم
مین هو:نه خودم میرم
وقتی رسید در خونه رو زد اما به جایه جیسونگش پیرزنی درو باز کرد و گفت
پیرزن:بله آقا .....شما با کی کار دارید؟
مین هو:جیسونگ
پیرزن:منظورت همون امگایه حامله بود؟
مین هو با عصبانیت دستشو مشت کرد و گفت
مین هو:بله همون علان کجاست
پیرزن:دیر اومدی پسر جون همین چند دقیقه پیش وقت اجاره خونش تموم شود رفت خونه یکی از دوستاش
مین هو:نمی‌دونید کجا رفته؟
پیرزن:نه
و قبل از اینکه مین هو چیزی بگه درو بست
هشت ماه بعد
امروز روزی بود که مین هو جیسونگ رو پیدا کرده بود نمی‌دونستم چرا انقدر دیر پیداش کرده
جیسونگ همه چیو عوض کرده بود خطشو موبایلشو حتی نتونستن حکش کنن
ولی امروز پیداش کردن فقط بخاطر اینکه جیسونگ برگشته بود به جایی که قبلاً درس میخواند تا دلتنگیشو رفع کنه و خواهر کوچکتر یکی از بادیگارد هایه مین هو اونرو اونجا دیده بود و پیداش کرده بودن
مین هو به اون خونه رسید در رو زد یکی از دوست هایه مین هو که مینهو اون رو می‌شناخت درو باز کرد و با ترس سریع گفت
...:جیسونگ اینجا نیست
مین هو پوزخندی زد و وارد خونه شود تو اون خونه فقط یک اتاق بود وارد همون اتاق شود که با جیسونگ خوابیده مواجه شود سریع به سمتش رفت و........
دیدگاه ها (۲)

پارت پنجویو جیسونگوقتی لیکسی رفت من رفتم رویه مبل نشستم و من...

پارت چهارویو مین هو وقتی فیلیکس و جیسونگ رسیدن فقط یه چیز حو...

جیسونگ یه امگاعه و مینهو یه الفاو این دوتا باهم ازدواج کردن ...

پارت ۱۹Love‌جیسونگ:‌چی‌ میخای میهنو: ترو !جیسونگ: چی؟ مینهو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط