☺☺ ژانر خنده!☺☺

☺☺ ژانر خنده!☺☺

با ریتم حسنی نگو بلا بگو بخونید:

توی ده پلمپ رود!
حسنی تک و تنها بود
حسنی نگو کلید بگو
کلید نه شاکلید بگو
دست دراز روی زیاد الکی بخند قاه قاه قاه
نه کدخدا نه انگلیس نه کشورای کاسه لیس
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی کلیدش نشسته بود, شنیدِش:
حسنی میخوای پیشرفت کنیم؟
+ نه نمیخوام نه نمیخوام
میخوای مقاومت کنیم
+ نه نمیخوام
.....
یه روز همه با کدخدا
نشسته بودن سر راه
فرانسه گفت:
حسنی داری کجا میری؟
+ دارم میرم رای بیارم صد روزه رونق بیارم
حسنی خوب و نازنین
رییس ایران و زمین
خنده هاتو دیده عمو , خودتو پسندیده عمو
سانتریفیوژاتو میدی؟
+ بله که میدم
چند تا میدی؟
+ ایرباس بده عزیزم
+ همشو به پات میریزم
بعدش فقط
دست دراز , روی زیاد , الکی بخند قاه قاه قاه

یکی پرید تو جاده
+ تو ادمی یا حیوون؟
+ روباه پیر و دلتنگ!
عاشقتم حسن جون!
+ دیوونه!
می دونی چرا?
واسه اینکه تو, سر میز ما, برای ما, نفت میذاری, توقعی هم نداری!
بعدشم فقط
دست دراز, روی زیاد, الکی بخند, قاه قاه قاه

یکدفعه از تو قوطی
برادران جیبوتی
ور ور کنان, دیدن جواد
زانو زده پیش امیرکویتی!
با خنده گفت:
شیخِ کلفت, کلفت ملفت, خیلی کلفت
میخای با هم آشتی کنیم؟
سعودی گفت:
بازم شما؟
مگه یادتون رفته منا؟
جیبوتی ریزه میزه
جواتی نمک میریزه!
تو هم فقط
دست دراز, روی بنقش, الکی بخند, قاه قاه قاه

حسنی با دیم دیریم دام
اومد با متن برجام
+ آی جان کری / گل پسری
+ میای با هم قدم بزنیم؟
باشه میام, باشه میام
عراقچی گفت:
من و صالحی و جواد و حسن
هفته ای دو بار میریم وین
اِی سیصد و هشتاد میاریم
قراردادُ میبنده بیژن

"خاطره" گفت:
توئیت زدن بَسَم بود!
من نبودم دسَم بود!

حسنی دوید پیش کدخدا
میای اتفاقی دست بدیم؟
+ میام میام
میخوای سرت کلاه بذاریم
+ میخوام میخوام
میای تو حلقت بتن بریزیم!
+ میام میام
پژو میخری, آشغال میخری
+ آره میخرم آره میبرم
پلمپ میکنی, گِل میگیری
+ آره میکنم, آره میگیرم
...
حسنی نگو دست کلید
انگار که رفته بوده خرید
لندن و پاریس و وین و رم و خود نیویورک
تا رفقا و کدخدا و خود شیطان بزرگ
حلقه زدن دور حسنی
حسنی میگفت:
+ هر چی نیاز ندارید, تو ساک ما بذارید
فرانسه می گفت:
بازم بیا به گفتگو
هر چی میخوای بازم بگو
اون یکی گفت
حسنی برو تو خونه
کبابِ لای نونه

حسنی سرش کلاه رفت
حسنی ما فِک نکرد!
کدخدا بدعهدی کرد
ایمیلاشو چک نکرد !

#حسین_عباسی_فر #دلاوار
دیدگاه ها (۲۴)

سناریو تهیونگ

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۶

پارت۶|تاج و خونکوک فقط به چشمان تهیونگ که در چشم های خودش قف...

استی: کمک، این سانسورش کرده🐺: آره، فحش رو سانسور می‌کنه ㅠㅠㅠا...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖+همه خوردن رفتن هرکس ی جایی رفت منم پاشدم رفتم‌توی حیات...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت ۱۰|بازی بدون بازگشتوای باورم نمیشد پارت هردو رمان نرسید...

سناریو ساکورا هاروکابسم الله الرحمن الرحیم این داستان: آموزش...

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

رمان : رفتار سرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط