𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖
+همه خوردن رفتن هرکس ی جایی رفت منم پاشدم رفتمتوی حیات روی صندلی نشستم داشتم
به آسمون نگاه میکردم که یهواشکم ازگوشه چشمم ریخت دسته یکی روی شونم حس کردم سریع اشکمو پاک کردمو نگاش کردم اون تهیونگ بود
@لیا
+اوتهیونگ تویی
@اوهوم خوبی
+نمیدونم
@لیا
+بله
نشست کنارش
@میدونم دوست نداری باجونگکوک ازدواج کنی
+اوم
دسته لیاروگرفت
@لیاشبه عروسی روی میزعقدنگوبله
+چی چرا
@لیا شبه عروسی من پشت در منتظرتم باشه سریع ازمیزه عقدبلندشوبیابیرون سریع سواره ماشین شونمیخوام زندگیت خراب شه توهنوز زمانه ازدواجت نیست (اگرم باشه بامنه)باشه عزیزم
+واقعامطمئنی اگه بفهمه چی
تهیونگ دستشوگذاشت روی گونه لیالیاهم دست گذاشت روی دستش
@عزیزم ناراحت نباش میشه باشه
+باشه
@افرین الا بربخواب باشه فردا روزه بزرگیه
+باشه
بلندشدورفت ......درگذشت به تهیونگ نگاه کرد گفت
+ممنونم
@خواهش میکنم عزیزم
لیارفت خوابید بافکره اینکه قراره فرداشب فرار کنه و ازدواج نکنه اما انگار
+صبح شده بود میکاپ آرتیستااومده بودن رفتم ی دوش چندمینی گرفتم اومدم بیرون حولمو پوشیدم رفتم نشستم روی صندلی
۰خب آماده ای؟
+اره
۰پس شروع میکنیم
+چند ساعت گذشت میکاپم تموم شد خیلی
خوشگل شده بودم ولی دلم نمیخواست الا ازدواج کنم ولی مهم اینه که نمیکنم لباسمو پوشیدم موهامم حالت باز بود نشسته بودم یکی در زد بیا تو
¥دخترم
+بابا
¥عزیزم من معذرت میخوام من نمیخواستم واقعا میگم
+نه نه تقصیر تو نیست توتلاشه خودتو کردی اشکالی نداره
¥دخترم خیلی خوشگل شدی
+ممنون بابا جون
بغلش کرد
¥دخترم میخوای مادرتو
+نه اصلا
¥اما
+نه بابا
¥باشه دخترم هرچی تو بگی آماده باش ی ساعته دیگه جونگ کوک میاد
+باشه ممنون بابا
¥دختره قشنگم
رفت
+به گوشیم نگاه کردم دیدم که تهیونگ پیام داده
لیا خوبی
اره توخوبی
خوبم آماده باش خب
باشه مراقب خودت باش
باشه دورت بگردم پیاماروهم پاک کن
باشه خداحافظ
خداحافظ
+سریع پیامارو پاک کردم که یهویکی دروبازکرد گوشیو گذاشتم کنار
-..ا آماده ای
+اوهوم
-خوبه بیا
دستشو گرفت سمتم دستشوگرفتم از پله ها رفتیم پایین سواره ماشین شدیم راه افتاد دو ساعت شدرسیدیم اومدن دروواسمون بازکردن خبرنگاران جلوی دربودن همین که رسیدیم شروع کردن به عکس گرفتن بادیگارداداشتن جلوشونو میگرفتن رفتیم تو دستشوگرفتم بهم گفت بخند ی لبخندریززدم دروبازکردن همه برامون دست زدن رفتیم نشستیم عاقدم اومداومدم پاشم که جونگ کوک گفت
-لیاعزیزم
دست کشید روی سرم
جلوی درونگاه کن
+جلوی درونگاه کردم اون تهیونگ بود بابدن خونی به جونگکوک نگاه کردم
+همه خوردن رفتن هرکس ی جایی رفت منم پاشدم رفتمتوی حیات روی صندلی نشستم داشتم
به آسمون نگاه میکردم که یهواشکم ازگوشه چشمم ریخت دسته یکی روی شونم حس کردم سریع اشکمو پاک کردمو نگاش کردم اون تهیونگ بود
@لیا
+اوتهیونگ تویی
@اوهوم خوبی
+نمیدونم
@لیا
+بله
نشست کنارش
@میدونم دوست نداری باجونگکوک ازدواج کنی
+اوم
دسته لیاروگرفت
@لیاشبه عروسی روی میزعقدنگوبله
+چی چرا
@لیا شبه عروسی من پشت در منتظرتم باشه سریع ازمیزه عقدبلندشوبیابیرون سریع سواره ماشین شونمیخوام زندگیت خراب شه توهنوز زمانه ازدواجت نیست (اگرم باشه بامنه)باشه عزیزم
+واقعامطمئنی اگه بفهمه چی
تهیونگ دستشوگذاشت روی گونه لیالیاهم دست گذاشت روی دستش
@عزیزم ناراحت نباش میشه باشه
+باشه
@افرین الا بربخواب باشه فردا روزه بزرگیه
+باشه
بلندشدورفت ......درگذشت به تهیونگ نگاه کرد گفت
+ممنونم
@خواهش میکنم عزیزم
لیارفت خوابید بافکره اینکه قراره فرداشب فرار کنه و ازدواج نکنه اما انگار
+صبح شده بود میکاپ آرتیستااومده بودن رفتم ی دوش چندمینی گرفتم اومدم بیرون حولمو پوشیدم رفتم نشستم روی صندلی
۰خب آماده ای؟
+اره
۰پس شروع میکنیم
+چند ساعت گذشت میکاپم تموم شد خیلی
خوشگل شده بودم ولی دلم نمیخواست الا ازدواج کنم ولی مهم اینه که نمیکنم لباسمو پوشیدم موهامم حالت باز بود نشسته بودم یکی در زد بیا تو
¥دخترم
+بابا
¥عزیزم من معذرت میخوام من نمیخواستم واقعا میگم
+نه نه تقصیر تو نیست توتلاشه خودتو کردی اشکالی نداره
¥دخترم خیلی خوشگل شدی
+ممنون بابا جون
بغلش کرد
¥دخترم میخوای مادرتو
+نه اصلا
¥اما
+نه بابا
¥باشه دخترم هرچی تو بگی آماده باش ی ساعته دیگه جونگ کوک میاد
+باشه ممنون بابا
¥دختره قشنگم
رفت
+به گوشیم نگاه کردم دیدم که تهیونگ پیام داده
لیا خوبی
اره توخوبی
خوبم آماده باش خب
باشه مراقب خودت باش
باشه دورت بگردم پیاماروهم پاک کن
باشه خداحافظ
خداحافظ
+سریع پیامارو پاک کردم که یهویکی دروبازکرد گوشیو گذاشتم کنار
-..ا آماده ای
+اوهوم
-خوبه بیا
دستشو گرفت سمتم دستشوگرفتم از پله ها رفتیم پایین سواره ماشین شدیم راه افتاد دو ساعت شدرسیدیم اومدن دروواسمون بازکردن خبرنگاران جلوی دربودن همین که رسیدیم شروع کردن به عکس گرفتن بادیگارداداشتن جلوشونو میگرفتن رفتیم تو دستشوگرفتم بهم گفت بخند ی لبخندریززدم دروبازکردن همه برامون دست زدن رفتیم نشستیم عاقدم اومداومدم پاشم که جونگ کوک گفت
-لیاعزیزم
دست کشید روی سرم
جلوی درونگاه کن
+جلوی درونگاه کردم اون تهیونگ بود بابدن خونی به جونگکوک نگاه کردم
- ۳۲۳
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط