{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسره ماسک زده بود . . .

پسره ماسک زده بود . . .
* : حواست باشه چی میگی جولیت گی
جولیت گی : تو اینجا رئیس نیستی جیهوپ
که پسره که فکر کنم اسمش جیهوپ بود جولت گی چسبوند به دیوار و گلوشو با یکی از دستاش گرفته بود ....
جیهوپ : لابد تو رئیسی?!
که خنده بلند و قهقه ای کرد اما خیلی ترسناک بود ....
جیهوپ : توی شوخی کردن پیشرفت کردی
جولیت گی : اصلا به تو چه لازم باشه خودش از خودش دفاع میکنه
جیهوپ : اون بچه از ظاهرش مشخصه الان 17 یا 18 سالشه پس حقم نداری بهش دست درازی کنی وگرنه با من طرفی
جولیت گی : ج-جیهوپ د-دارم خف***
جیهوپ : بهتره بشی
بعد پرتش کرد روی زمین
یکی از زندانیا : نگفته بودی از این کارا بلدی چیه نکنه دوست پسرته ?!....
بدون توجه به حرفای بقیه زندنیا اومد سمتم دستمو گرفت و برد سمت یه در . . . با اینکه اینجا زندان بود اما چندتا اتاق بزرگ داشت خیلی هم مجهز بود نوشیدنی هاشم زیاد بود انگاری باری چیزی رفتی .... چرا این زندان این شکلیه ?!
به خودم اومدم دیدم روی تخت نشستم و جیهوپم روی تخت دراز کشیده و با گوشیش ور میره . . . وایستا تو زندان چطوری گوشی اورده ....
جیهوپ : اسمت چیه پسر
گوشیش خاموش کرد و نشست به صورتم زل زد ....
جونگ کوک : جانگ جئون جونگ کوک
که با لین حرفم یه ثانیه ابرو های جیهوپ بالا پایین شد با اینکه خونسرد بود . . . .
جیهوپ : پس 17 سالته ، اره ?!
جونگ کوک : تو از کجا میدونی ?!
جیهوپ : پس درست حدس زدم
پس فقط حدس زده بود ?! چرا انقدر مطمئن حرف میزد ?! انگار میشناسدم . . . .
جیهوپ : حتما سوالای زیادی داری مثل اینکه چرا اینجا اینجوریه و چرا من گوشی دارم و چرا خرت و پرتای اینجا انقدر مدرنه
کوک : خب چرا ?!
جیهوپ : پلیسای فاسد یا بهتره بگم جاسوس های مافیا که بین پلیسا مخفی شدن اینجا رو برامون ردیف کردن
کوک : اوه
جیهوپ : درزم به کسی نگو اسمت جونگ کوکه خب ?! وگرنه ممکنه برات درد سر بشه
کوک : چه درد سری ?!
جیهوپ : ممکنه وقتی از اینجا برن بیرون به خاطر خوشگل بودنت بگیرنت . . .
کوک : جدی گفتم
جیهوپ : منم جدی حرف زدم میتونه چیزای دیگه ایم باشه مثلا اگه براشون مشکل درست کنی یا باعث اذیت شون بشی
کوک : تو از این چیزا نمیترسی
جیهوپ : از چی باید بترسم اخه
کوک : از اینکه بهت صدمه بزنن
جیهوپ : من بدترین زخممو خانوادم درستش کردن چه جسمی چه روحی
کوک : جرمت چیه
جیهوپ : یه رازه
رفت سمت در
جیهوپ : اگه دیدی راجب منو تو زر زر میکنن به تخمتم نگیر
کوک : هوم
دستگیره رو کشیید میخواست بره که *****




•••••••••••••••
ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

PART :¹⁵کوک : جیهوپ با حرفم برگشت سمتم کوک : چند سالته هوپی ...

که با چیزی که شنیدم برگشتم عقب نگاه کردم . . . اره همون عوض...

PART :¹³نامجون : پس یعنی تو رو اینجوری گرفته بود کوک : هوم ن...

🎀 بیبی کوچولوی من 🎀 PART : ¹²پسره : خب من کیم نامجون مسئول ب...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

You are paying back karma پارت³⁷«دو هفته بعد» امگا محکم ایان...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

RESPECT OR DIE : پارت هفدهمجونگ‌کوک چند قدم جلو رفت...درِ سا...

سناریو جونگکوک

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

مخلوطی از عشقو مرگ پارت 8 و اخرات: جونگ کوک من تو رو میخوام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط