{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

RESPECT OR DIE : پارت هفدهم

RESPECT OR DIE : پارت هفدهم

جونگ‌کوک چند قدم جلو رفت...
درِ ساختمان پشت سرش بسته شد...
نیلا هنوز پشت پنجره ایستاده بود...
نگاهش روی جونگ‌کوک ثابت مانده بود...
صدای باز شدن قفل در آمد...
نیلا برگشت...
مردی که پاکت را آورده بود دوباره وارد اتاق شد...
: ((بیا))
نیلا تکان نخورد...
— کجا؟
: ((خودت می‌فهمی))
مرد کنار رفت...
نیلا آرام از اتاق خارج شد...
راهرو خالی بود...
اما صدای قدم‌هایی از طبقه پایین می‌آمد...
نیلا از پله‌ها پایین رفت...
وقتی به آخرین پله رسید...
جونگ‌کوک را دید...
چند متر آن‌طرف‌تر ایستاده بود...
اسلحه در دستش بود...
نگاهش روی نیلا ثابت ماند...
چند ثانیه هیچ‌کدام حرف نزدند...
جونگ‌کوک آرام گفت:
+ تو اینجایی؟
نیلا سرد جواب داد:
— خودت اومدی...
+ من دنبال تو نیومدم...
نیلا ابرویش را بالا برد...
— پس برای چی اومدی؟
جونگ‌کوک چیزی نگفت...
نگاهش برای لحظه‌ای روی پاکتی که در دست نیلا بود افتاد...
+ اون چیه؟
نیلا پاکت را پشت سرش پنهان کرد...
— هیچی...
جونگ‌کوک یک قدم جلو آمد...
+ نیلا...
— گفتم هیچی نیست...
جونگ‌کوک نگاهش را از صورت نیلا برنداشت...
+ تو هیچ‌وقت خوب دروغ نمی‌گی...
نیلا با عصبانیت گفت:
— تو هم هیچ‌وقت راست نمی‌گی...
سکوت سنگینی بینشان افتاد...
ناگهان صدای بی‌سیم جونگ‌کوک بلند شد...
: ((جونگ‌کوک جواب بده))
جونگ‌کوک بی‌سیم را برداشت...
+ بگو...
: ((زمان تموم شد))
جونگ‌کوک برای چند لحظه بی‌حرکت ماند...
نیلا با تعجب پرسید:
— چه زمانی؟
جونگ‌کوک به او نگاه کرد...
+ زمانی که نباید می‌ذاشتم تموم بشه...
صدای انفجار از بیرون آمد...
پنجره‌ها لرزیدند...
نیلا وحشت‌زده به سمت پنجره برگشت...
جونگ‌کوک فوراً جلو رفت و دستش را گرفت...
+ اینجا نمی‌مونیم...
— کجا می‌ریم؟
+ جایی که پیدامون نکنن...
نیلا دستش را عقب کشید...
— من با تو نمیام...
جونگ‌کوک با همان نگاه سرد به او خیره شد...
+ پس اینجا بمون...
نیلا چند لحظه به او نگاه کرد...
بعد پاکت را محکم در دستش فشرد...
عکس برادرش هنوز داخل آن بود...
آرام گفت:
— اگه باهات بیام...
جونگ‌کوک منتظر ادامه حرفش ماند...
— کمکم می‌کنی پیداش کنم؟
جونگ‌کوک چیزی نگفت...
فقط نگاهش تغییر کرد...
برای اولین بار...
آن نگاه سرد کمی شکسته بود...
+ اگه زنده باشه...
نیلا آرام پرسید:
— یعنی ممکنه زنده نباشه؟
جونگ‌کوک جواب نداد...
صدای قدم‌هایی از طبقه بالا شنیده شد...
جونگ‌کوک فوراً اسلحه‌اش را بالا آورد...
+ پشت سر من بمون...
نیلا آرام پشت سرش ایستاد...
و همان لحظه...
صدای مردی از تاریکی آمد:

: ((بالاخره پیداتون کردم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

RESPECT OR DIE : پارت نوزدهمجونگ کوک به تاریکی روبرو خیره شد...

https://wisgoon.com/mammy_kalira/حمایت؟ 🩵🫶🏻

RESPECT OR DIE : پارت شانزدهمچهار دقیقه و پنجاه ثانیه باقی م...

RESPECT OR DIE : پارت نهمپشت عکس یک جمله نوشته شده بود:«اگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط