{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 عروس مافیا | پارت دوم

🖤 عروس مافیا | پارت دوم

عمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شب

ا/ت وارد اتاقش شد و با دیدن لباس‌های مرتب و تخت بزرگ، کیفش رو پرت کرد روی زمین.

ا/ت: به‌به! زندان پنج‌ستاره! 😂

در اتاق باز شد. جونگ‌کوک وارد شد و با دیدن شلوغی اتاق، اخم کرد.

جونگ‌کوک: این چه وضعیه؟

ا/ت: اتاق خودمه، به تو چه؟

جونگ‌کوک به کیف روی زمین اشاره کرد.

جونگ‌کوک: جمعش کن.

ا/ت: نمی‌کنم!

جونگ‌کوک چند ثانیه بهش خیره موند.

جونگ‌کوک: من دوبار حرفم رو تکرار نمی‌کنم.

ا/ت با حرص کیف رو برداشت و روی تخت انداخت.

ا/ت: بفرما! راضی شدی، جناب دیکتاتور؟!

جونگ‌کوک بدون جواب دادن، به سمت در رفت.

جونگ‌کوک: ده دقیقه دیگه پایین باش. شام.

ا/ت: گرسنه نیستم!

جونگ‌کوک ایستاد و بدون اینکه برگرده، گفت:

جونگ‌کوک: اینجا کسی با لجبازی از قوانین فرار نمی‌کنه.

بعد از اتاق خارج شد.

ا/ت بالش رو برداشت و به سمت در پرت کرد.

ا/ت: خودشیفته‌ی مغرور!

اما بالش به در بسته خورد و افتاد روی زمین.


---

🍽️ ده دقیقه بعد | سالن غذاخوری

ا/ت با بی‌حوصلگی روی صندلی نشست. چشمش به سیب‌زمینی‌های سرخ‌کرده‌ی بشقاب جونگ‌کوک افتاد.

بدون اجازه یکی برداشت!

جونگ‌کوک دست از غذا خوردن کشید و به انگشت‌های ا/ت نگاه کرد.

جونگ‌کوک: بشقاب خودت جلویته.

ا/ت: خب؟ اینا خوشمزه‌ترن!

جونگ‌کوک بشقاب سیب‌زمینی رو برداشت و کنار خودش گذاشت.

ا/ت: اِ! پس بده!

جونگ‌کوک: درخواستت رد شد.

ا/ت با ناباوری نگاهش کرد.

ا/ت: تو واقعاً مشکل داری!

جونگ‌کوک دستمالش رو کنار گذاشت و مستقیم به چشم‌هاش نگاه کرد.

جونگ‌کوک: از فردا ساعت شش بیدار می‌شی. صبحانه ساعت هفت، و بعد از اون باید قوانین این عمارت رو یاد بگیری.

ا/ت: ساعت شش؟! من اون موقع هنوز تو خواب با فرشته‌ها قرار دارم!

جونگ‌کوک: قرارش رو لغو کن.

ا/ت با دهان باز نگاهش کرد.

ا/ت: من ازت متنفرم!

جونگ‌کوک دوباره مشغول غذا خوردن شد.

جونگ‌کوک: شنیدم. لازم نیست هر روز تکرارش کنی.

ا/ت زیر لب نقشه‌ای کشید و لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

«باشه آقای جونگ‌کوک... فردا صبح یه سورپرایز برات دارم!» 😈

پایان پارت دوم 🖤
دیدگاه ها (۰)

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط