یک نفس با ما نشستی خانه بوی گُل گرفت
یک نفس با ما نشستی خانه بوی گُل گرفت
خانه ات آباد ، کین ویرانه بوی گُل گرفت
---
از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم
زلف خود را شانه کردی ، شانه بوی گُل گرفت
---
پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت
در زیارتگاه دل ، پروانه بوی گُل گرفت
---
لعل گل رنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد
ساقی اندیشه ام ، پیمانه بوی گُل گرفت
---
عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه کرد
تا به صحرای جنون ، افسانه بوی گُل گرفت
---
از شمیم شعر شور انگیز آتش عاشقان
ساقی و ساغر ، می و میخانه بوی گُل گرفت
خانه ات آباد ، کین ویرانه بوی گُل گرفت
---
از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم
زلف خود را شانه کردی ، شانه بوی گُل گرفت
---
پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت
در زیارتگاه دل ، پروانه بوی گُل گرفت
---
لعل گل رنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد
ساقی اندیشه ام ، پیمانه بوی گُل گرفت
---
عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه کرد
تا به صحرای جنون ، افسانه بوی گُل گرفت
---
از شمیم شعر شور انگیز آتش عاشقان
ساقی و ساغر ، می و میخانه بوی گُل گرفت
- ۲.۴k
- ۳۰ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط