{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت
خانه‌ات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت
از پریشان گویی‌ام دیدی پریشان خاطرم
زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت
پرتو رنگ رخت با آن گل‌افشانی که داشت
در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت
لعل گلرنگ تو را تا ساغر و مِی بوسه زد
ساقی اندیشه‌ام پیمانه بوی گل گرفت
عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد
تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت
از شمیم شعر شور انگیز آتش عاشقان
ساقی و ساغر مِی و میخانه بوی گل گرفت

#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۰)

چقدر خوبهوسط این همه هیاهو و شلوغی زندگییکی باشه که تو رو دی...

من فکرهایم را کرده امو به گمانم این بهترین راه است؛اینکه مثل...

عاشقانه‌ترین شعرهایم را در آغوشِ تو سروده‌ام آنجا، دنج‌ترین ...

این روزها مانند مسافری پریشان خاطرمکه تمام طول راهدر این اضط...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط