{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت در قفس عشق گرفتار شدم

عاقبت در قفس عشق گرفتار شدم
دیدم آن خال لبت سخت خریدار شدم
چادرت سر کن و اینقدر مرا رنج نده
که من از دیدن گیسوی تو بیمار شدم
تا نگاهم به نگاهِ تو نگارم افتاد
دور چشمان تو گردیدم و پرگار شدم
هرکسی دیده رخ ماه و شرر بار تورا
گوید از حسرت تو مثل شب تار شدم
تا که دیدم همه دنبال تو اند ای بانو
کمرم بسته و من وارد پیکارشدم
از همان روز که دیدم قد رعنای تو را
راهی کوچه و پس کوچه و بازار شدم
انقدر قند ز لب های تو لبریز شده
که من از قند و عسل یک شبه بیزار شدم
گرچه از شهر گریزان شده بودم اما
عاقبت در قفس عشق گرفتار شدم
دیدگاه ها (۳۹)

بردم دل دیوانه خود بر سر بازارگفتم بفروشم مگر این عاشق بیمار...

گم گشته ی این شهر و دیارم تو کجایی؟ آرامی دل جز تو ندارم... ...

بگو به عشق به این آشیانه برگرددبگو بهانه تویی، بی بهانه برگر...

دیوانه نمودم دل فرزانه خود رادر عشق تو گفتم همه افسانه خود ر...

عاقبت در قفس عشق گرفتار شدم دیدم آن خال لبت سخت خریدار شدم چ...

عاقبت در قفس عشق گرفتار شدم دیدم آن خال لبت سخت خریدار شدم چ...

عاقبت در قفس عشق گرفتار شدم ☺ دیدم آن خال لبت سخت خریدار ش...

من به خال لبت ای دوست گرفتار شــدم                          ...

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم، چشم بیمار تو را دیدم و بیم...

من به خال لبت، ای دوست! گرفتار شدم                   چشم بیم...

امام خمینی: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدممن به خال لبت ای...

░░░░☀یک مشاعره خواندنی☀⚪امام خمینی:من به خال لبت اى دوست گرف...

یک مشاعره خواندنیامام خمینی:من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط