{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💛 🍂 💛 🍂 💛 🍂

💛 🍂 💛 🍂 💛 🍂
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد

حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد


https://telegram.me/joinchat/BDiaXj2v4tUO6ZdjYc627g
#دل_نوشت_ناب

حضرت #حافظ

💛 دیوان غزلیات / غزل شماره۱۵۷
دیدگاه ها (۱)

💛 🍂 💛 🍂 💛 🍂 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش ب...

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدنددل غمدیده ما بود که هم بر غم...

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم ز...

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم ز...

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم...

در پرتو حسنت زتجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زدجلوه...

در ازل پرتو حسنــــــت ز تجلـــی دم زدعشق پیدا شد و آتش به ه...

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدIn eternity without beginning, ...

سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد به دست مرحمت یارم در ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط