با خارها راهش را میبندم:شباهت بکتاشیه و بهائیت
راستی چرا فرقههای بکتاشیه و بهائیت، روز عاشورا شادی میکنند؟!
بیائید اول یقهی بکتاشیه را بگیریم: این فرقه در آلبانى و مركزش آقچه حصار است. آنها پيرو بكتاش هستند که موقع حکومت تیمور لنگ مشغول حلال کردن حرام خدا و حلال کردن حرامش شد. شرب خمر به نظر آنها حرام نيست و زنانشان حجاب ندارند و عبادات اسلامی را كه نماز و روزه و حج و زكات باشد به جاى نمى آورند.
آنها عقاید حلولیه را وامدار فرقهی ضالهی حروفیه هستند. اوضاع وخیمتر از این حرفهاست. آنها كتاب ضاله «جاويدان نامه» را از كتب مقدس مى شمارند و به تركى «فرشته اوقلى» مىنامند. یعنی بعد از اعدام فضل اللّه استرآبادى(موسس حرفیه)، يكى از همان زنادقه با هویتی نامعلوم كه خود را ملقب به «على الا على» کرده بود به خانقاه بکتاشی آناتولى گريخت و «جاويدان نامه» را برای شکستن عهد حی قیوم به آنها یاد داد و در ادامه هم کتاب «مفتاحالحیات» را بعنوان کمک آموزشی برای عمیقتر شدن گمراهی بکتاشیه نوشت. بعدش هم حروفیان برای فرار از مجازات، خود را بکتاشی معرفی کردند.
بكتاشيها در گردن خود تسليمتاش (سنگ تسليم) را بصورت گردنبندى میآویزند تا بر ضد مفهوم جهاد تبلیغ کنند. آنها بعد از اینکه قوز بالا قوز شدند و در دربار و «ارتش ینیچری بکتاشی» نفوذ کردند، یک یهودی را که "بازرگان باشی" (Bezirgan Bashi) نام داشت، بعنوان نمایندهٔ خود معرفی کرده و به او قدرت بسیار بالایی دادند. این یهودی هم مانند دیگر یهودیان برای ترویج ضلالت حسابی دست به جیب بود.
کلام خدا را به یاد دارید؟
﷽
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یَشْتَرُونَ الضَّلَالَةَ وَیُرِیدُونَ أَن تَضِلُّوا السَّبِیلَ (۴۴-۴)
سالهای۱۶۴۲ یهودیان با «ارتش ینیچری بکتاشی» نشست و برخاست میکنند و حتی در "شرب خمر و فساد" با آنها برادر شدند.
آنها در تکیه حیدرلیک (Hıdırlık Tekkesi) به "حضرت خضر" اهانت میکردند حتی یهودا لوی تووا (درویش افندی) جسورانه و بیپروا در اشعار خود سروده بود «محدودیتهای جنسی منسوخ شده!»
کثافتبازی یهود و اذنابش تا آنجا پیش رفت که صدای شکایت مردم بابت گناهان و فساد در تکایای بکتاشیه بلند شد. محمودپاشا، این تکیهها و مراکز بکتاشیه را در ادرنه بسته و اموالشان مصادره کرد و سپس تصمیم گرفت تا ارتش ینیچری را منحل کند، آنها که ظاهراً مسلمان بودند همه با لباس مبدل به خانههای یهودیان پناه بردند و تا حدی توانستند رد گم کنند البته تا حدی! چون محمود پاشا هم توانست بعضی از اعضای حروفیه را دستگیر و دادگاهی و حوالی مصلای شهر اعدام کند و بسوزاند.
این مبارزه علیه فرقهی ضاله، اگرچه آخرش نقطه نگذاشت ولی همچون ویرگول در تداوم ضلالت کمی مکث ایجاد کرد. تا اینکه حدود بیست یا سی سال بعد یهود فرقه شبتای زوی را رو کرد.
شبتای زوی ادعای حلول کرد و ناتان غزاوی نیز در فلسطین، خود را پیامبر او نامید و انقدر درباره ظهور مسیح تبلیغ کردند که مردم اروپا خانه و زندگی خود را میفروختند و میآمدند تا شبتای را زیارت کنند.
عهدشکنی تکرار شد: باید دانست که در بکتاشیه، طالب، در مراسمی نمادین میمیرد و از نو زنده میشود و از همان ابتدا ادعای حی بودن میکند. بر همین مبنا - زمستان سال 1673، شابتای زوی به آلبانی آمد و با شعار باز احیا شدن نقاب اسلامی بر چهره زد و به پیروانش نوشت: «تا جایی که ریشه (فرقه ضاله) در دلتان باقی بماند، شاخههای آن (اسلام) را قطع کنید».
کلی یهودی با خوشحالی خود را بعنوان مسلمان جا زدند به زیارتش رفتند. دونمهها همینها هستند و دست کم ۲۰۰ خانوار یهودی فقط از ادرنه این کار را کردند. خودتان حساب بقیه شهرها را بکنید!
خلاصه شبتای زوی یهودی هم در تابستان 1676 به درک واصل شد و جنازهاش در زیرزمین یک تکیه بکتاشیه در آلبانی دفن شد. ورودی این تکیه، دو ستاره داوود (ستاره ششپر) که علاوه بر نماد یهود نماد شکسته شدن عهد نیز هست حک شد.
و اما تجزیه!بکتاشیها با شعار ملیگرایی آلبانیایی در تجزیهی آلبانی از عثمانی نقشی کلیدی داشتند و با شورش «رینیندجا» (Rilindja)مرز آلبانی را جدا کردند. آنها امروز هم به دنبال از بین بردن مرزهای آلبانی بوده و در صدد ایجاد ″واتیکان بکتاشیه″ هستند: کشوری جدا تیرانا و کثافتخانهای که در آن پوشش و شرب خمر و انواع فساد و فحشای دیگری آزاد باشد!
رابطهٔ بکتاشیه با اسرائیل، بسیار گرم و صمیمی است.
رهبران بکتاشیه و مقامات اسرائیلی مرتب با یکدیگر دیدار میکنند و «بابا موندی» (رهبر عالی بکتاشیه) به صراحت خود را «برادر مردم اسرائیل» معرفی میکند.
(بقیه در کامنت)
بیائید اول یقهی بکتاشیه را بگیریم: این فرقه در آلبانى و مركزش آقچه حصار است. آنها پيرو بكتاش هستند که موقع حکومت تیمور لنگ مشغول حلال کردن حرام خدا و حلال کردن حرامش شد. شرب خمر به نظر آنها حرام نيست و زنانشان حجاب ندارند و عبادات اسلامی را كه نماز و روزه و حج و زكات باشد به جاى نمى آورند.
آنها عقاید حلولیه را وامدار فرقهی ضالهی حروفیه هستند. اوضاع وخیمتر از این حرفهاست. آنها كتاب ضاله «جاويدان نامه» را از كتب مقدس مى شمارند و به تركى «فرشته اوقلى» مىنامند. یعنی بعد از اعدام فضل اللّه استرآبادى(موسس حرفیه)، يكى از همان زنادقه با هویتی نامعلوم كه خود را ملقب به «على الا على» کرده بود به خانقاه بکتاشی آناتولى گريخت و «جاويدان نامه» را برای شکستن عهد حی قیوم به آنها یاد داد و در ادامه هم کتاب «مفتاحالحیات» را بعنوان کمک آموزشی برای عمیقتر شدن گمراهی بکتاشیه نوشت. بعدش هم حروفیان برای فرار از مجازات، خود را بکتاشی معرفی کردند.
بكتاشيها در گردن خود تسليمتاش (سنگ تسليم) را بصورت گردنبندى میآویزند تا بر ضد مفهوم جهاد تبلیغ کنند. آنها بعد از اینکه قوز بالا قوز شدند و در دربار و «ارتش ینیچری بکتاشی» نفوذ کردند، یک یهودی را که "بازرگان باشی" (Bezirgan Bashi) نام داشت، بعنوان نمایندهٔ خود معرفی کرده و به او قدرت بسیار بالایی دادند. این یهودی هم مانند دیگر یهودیان برای ترویج ضلالت حسابی دست به جیب بود.
کلام خدا را به یاد دارید؟
﷽
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یَشْتَرُونَ الضَّلَالَةَ وَیُرِیدُونَ أَن تَضِلُّوا السَّبِیلَ (۴۴-۴)
سالهای۱۶۴۲ یهودیان با «ارتش ینیچری بکتاشی» نشست و برخاست میکنند و حتی در "شرب خمر و فساد" با آنها برادر شدند.
آنها در تکیه حیدرلیک (Hıdırlık Tekkesi) به "حضرت خضر" اهانت میکردند حتی یهودا لوی تووا (درویش افندی) جسورانه و بیپروا در اشعار خود سروده بود «محدودیتهای جنسی منسوخ شده!»
کثافتبازی یهود و اذنابش تا آنجا پیش رفت که صدای شکایت مردم بابت گناهان و فساد در تکایای بکتاشیه بلند شد. محمودپاشا، این تکیهها و مراکز بکتاشیه را در ادرنه بسته و اموالشان مصادره کرد و سپس تصمیم گرفت تا ارتش ینیچری را منحل کند، آنها که ظاهراً مسلمان بودند همه با لباس مبدل به خانههای یهودیان پناه بردند و تا حدی توانستند رد گم کنند البته تا حدی! چون محمود پاشا هم توانست بعضی از اعضای حروفیه را دستگیر و دادگاهی و حوالی مصلای شهر اعدام کند و بسوزاند.
این مبارزه علیه فرقهی ضاله، اگرچه آخرش نقطه نگذاشت ولی همچون ویرگول در تداوم ضلالت کمی مکث ایجاد کرد. تا اینکه حدود بیست یا سی سال بعد یهود فرقه شبتای زوی را رو کرد.
شبتای زوی ادعای حلول کرد و ناتان غزاوی نیز در فلسطین، خود را پیامبر او نامید و انقدر درباره ظهور مسیح تبلیغ کردند که مردم اروپا خانه و زندگی خود را میفروختند و میآمدند تا شبتای را زیارت کنند.
عهدشکنی تکرار شد: باید دانست که در بکتاشیه، طالب، در مراسمی نمادین میمیرد و از نو زنده میشود و از همان ابتدا ادعای حی بودن میکند. بر همین مبنا - زمستان سال 1673، شابتای زوی به آلبانی آمد و با شعار باز احیا شدن نقاب اسلامی بر چهره زد و به پیروانش نوشت: «تا جایی که ریشه (فرقه ضاله) در دلتان باقی بماند، شاخههای آن (اسلام) را قطع کنید».
کلی یهودی با خوشحالی خود را بعنوان مسلمان جا زدند به زیارتش رفتند. دونمهها همینها هستند و دست کم ۲۰۰ خانوار یهودی فقط از ادرنه این کار را کردند. خودتان حساب بقیه شهرها را بکنید!
خلاصه شبتای زوی یهودی هم در تابستان 1676 به درک واصل شد و جنازهاش در زیرزمین یک تکیه بکتاشیه در آلبانی دفن شد. ورودی این تکیه، دو ستاره داوود (ستاره ششپر) که علاوه بر نماد یهود نماد شکسته شدن عهد نیز هست حک شد.
و اما تجزیه!بکتاشیها با شعار ملیگرایی آلبانیایی در تجزیهی آلبانی از عثمانی نقشی کلیدی داشتند و با شورش «رینیندجا» (Rilindja)مرز آلبانی را جدا کردند. آنها امروز هم به دنبال از بین بردن مرزهای آلبانی بوده و در صدد ایجاد ″واتیکان بکتاشیه″ هستند: کشوری جدا تیرانا و کثافتخانهای که در آن پوشش و شرب خمر و انواع فساد و فحشای دیگری آزاد باشد!
رابطهٔ بکتاشیه با اسرائیل، بسیار گرم و صمیمی است.
رهبران بکتاشیه و مقامات اسرائیلی مرتب با یکدیگر دیدار میکنند و «بابا موندی» (رهبر عالی بکتاشیه) به صراحت خود را «برادر مردم اسرائیل» معرفی میکند.
(بقیه در کامنت)
- ۵.۰k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط