{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💛 💚 💙 اگر چه بود او مادربزرگم. درون سینه قلب کوچکی داشت.

💛 💚 💙 اگر چه بود او مادربزرگم. درون سینه قلب کوچکی داشت. زمانی که برایم قصه می گفت. نگاهش رنگ و بوی کودکی داشت.💛 💙 💚
دیدگاه ها (۴)

وقتی که رسید بوی باران می دادبوی نم کوچه و خیابان می دادپایی...

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

دستت را روی قلبم بگذار... ❤️آرام، درست همان‌جا که نام تو را ...

مادربزرگ میگفت :)چای را باید توی قوری چینی دم گذاشت، قوری‌ چ...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

پاییز که می‌آید، انگار همه‌چیز دوباره از نو معنا می‌گیرد.برگ...

یک بابونهٔ کوچک،با پرهای سفید و قلب زرد،روی مچ تو نشسته.نه ف...

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط