حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرا

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گرفته‌ام که انگار هیچ زمانی توی سینه‌ام قلبی نبوده، هیچ ضربانی رگ‌های گردنم را فشار نداده، حالا که چند ده سال بعد شده و من لابلای جنگ و سوگ و گرانی گم شده‌ام، تنها آغوش تو پیدایم می‌کند. این دنیا هیچ چیز برایم نگذاشته الا چشمانت، الا امید داشتنت در کنارم. تنها تو با آن زلفک ممنوعه‌ات مرا به زندگی گره می‌زنی. به جان چشمانت، روزگار هیچ جای نفسی برایم نگذاشته. خودت را از من نگیر. بگذار دوام بیاورم، شاید روزی خورشید این سرزمین طلوع کرد. تا آن روز من به بودنت دلخوش کرده‌ام ای خورشید جهانِ سرد.

#هادی_سالمی
دیدگاه ها (۰)

چند ده سال بعد شده. تنها در ساحل خلوت نوشهر قدم می زنی. با خ...

🚨 #خبرفوری🕊 پس از ۲سال چشم انتظاری پیکر شهید مدافع حرم #س...

#فنجانی_چای_باخداقسمت هفتاد وهشت"یاعلی" را که از دهانم شنید،...

کجای شهر باران ببارد ‌، وقتی تمام آسمانم بی تست... #دلتنگی #...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

عکس العمل بسیار زیبای خارجی ها به ترانه ی ترجمه شده ی: بهت ...

خودت یه روز میفهمی من واسه تو چی هستم.....#عاشقانه #love #خ...

یادش بخیر... ☺️🌺😍

شیشه دودی 😂😂😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط