‍ تو تهران یکی می گفت : خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی.

‍ تو تهران یکی می گفت : خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی...!
که آزادانه فریاد می زنند :
آزادی !
آزادی !
آزادی !
و عابران خسته می پرسیدند :
_آزادی چند ؟
من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد :
_آزادی کجاست ؟!
و راننده با لحن معنی داری گفت :
" رد کردی ؛ آزادی قبل از انقلاب بود! "
و من به او گفتم :
"آری
️ از "غرب" که به میدان آزادی نگاه کنی ، آزادی قبل از انقلاب است !
ولی
از میدان " امام حسین (ع) " که به آزادی نگاه کنی می بینی ، آزادی
" درست بعد از انقلاب "
قرار دارد
️پس بنگر در کدام سوء ایستاده ای
طرف امام حسین (ع)
یا
طرف غرب...؟!

!کپی مطالب با ذکر صلوات!
دیدگاه ها (۳)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش اول)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 بیست و سوم مهر؛ روز جهانی ...

✅ تو تهران یکی می گفت : خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط