{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.


دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذشته نمی أید، از #بهاری می أید که فرا می‌رسد.

گیاه به روزهایی که رفته، نمی اندیشد، به روزهایی می اندیشد که می آید، اگر گیاهان یقین دارند که #بهار خواهد آمد، چرا ما انسان ها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آن چه می‌خواهیم، دست یابیم؟
دیدگاه ها (۲)

بیابگذار خنده هایمبی جان نباشند دیگربغضهایمبروند پیِ کارشان ...

هر سال همین است، دم عید که می شود کلی تصمیم می گیریم. تصمیم ...

سکوتلحظه‌ای است از زبان خاموش شدنلال شدن نیستسرپیچی از گفتن ...

تو از زمان تولد درون من بودیوگرنه عشق که اینقدر اتفاقی نیست

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :آیت الله جوادی آملی :و...

بالاخره تموم شد

دختری که ملکه ی جهنم شد

پارت ۳۳چند ماه از اون روزِ پر از هیجان گذشته بود. حالا دنیا ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁷جونگکوک روی تخت نشسته بود و به سقف ...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:10-تهیونگ! تهیونگ بیدار شو!با صدای جونگ...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :چطور در علوم طبیعی، هم...

P : 23

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط