𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓
هانا دختری آرام و مهربان بود.
برخلاف یونا که مدام حرف میزد، هانا بیشتر گوش میداد.
با این حال خیلی زود با هم صمیمی شدند.
یونا از نقاشیهایش گفت.
هانا از بازار.
از غذاهای مورد علاقهشان.
از جاهایی که دوست داشتند ببینند.
تا اینکه یونا پرسید:
«اسمت چیه؟»
دختر مکث کرد.
«هانا.»
یونا لبخند زد.
«اسم قشنگیه.»
هانا پرسید:
«تو؟»
«یونا.»
هانا کمی مکث کرد.
«یونا...»
انگار اسم برایش آشنا بود.
اما چیزی نگفت.
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓
هانا دختری آرام و مهربان بود.
برخلاف یونا که مدام حرف میزد، هانا بیشتر گوش میداد.
با این حال خیلی زود با هم صمیمی شدند.
یونا از نقاشیهایش گفت.
هانا از بازار.
از غذاهای مورد علاقهشان.
از جاهایی که دوست داشتند ببینند.
تا اینکه یونا پرسید:
«اسمت چیه؟»
دختر مکث کرد.
«هانا.»
یونا لبخند زد.
«اسم قشنگیه.»
هانا پرسید:
«تو؟»
«یونا.»
هانا کمی مکث کرد.
«یونا...»
انگار اسم برایش آشنا بود.
اما چیزی نگفت.
- ۲۳۰
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط