رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود/
رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود/
سرفه هایم تازگی ها آن چنانی می شود//
انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد/
رفته رفته عینکم ته استکانی می شود//
هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی/
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود//
کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند/
شانه های مرد عاشق استخوانی می شود//
گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد/
گاه جسمت مثل عیسی آسمانی می شود//
شب به شب جنگ ست بین عقل من با عشق تو/
نقش من هم این وسط پا در میانی می شود//
چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو/
گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود//
صفحه ای از دفترم را باد با خود برد و رفت/
داستان عشق ما فردا جهانی می شود//
بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده/
بر نگردی شاعرت قطعن روانی می شود//
کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار/
مردنش هم مثل اشکش ناگهانی می شود//
سرفه هایم تازگی ها آن چنانی می شود//
انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد/
رفته رفته عینکم ته استکانی می شود//
هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی/
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود//
کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند/
شانه های مرد عاشق استخوانی می شود//
گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد/
گاه جسمت مثل عیسی آسمانی می شود//
شب به شب جنگ ست بین عقل من با عشق تو/
نقش من هم این وسط پا در میانی می شود//
چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو/
گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود//
صفحه ای از دفترم را باد با خود برد و رفت/
داستان عشق ما فردا جهانی می شود//
بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده/
بر نگردی شاعرت قطعن روانی می شود//
کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار/
مردنش هم مثل اشکش ناگهانی می شود//
- ۱.۸k
- ۰۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط