رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود
رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود
سرفه هایم تازگی ها آنچنانی می شود
انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد
رفته رفته عینکم ته استکانی می شود
هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود
کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند
شانه های فرد عاشق استخوانی می شود!
گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد
گاه جسمت مثل عیسی اسمانی می شود
شب به شب جنگ است بین عقل من با عشق تو
نقش من هم این وسط پادرمیانی می شود
بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده
برنگردی شاعرت قطعأ روانی می شود!
سرفه هایم تازگی ها آنچنانی می شود
انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد
رفته رفته عینکم ته استکانی می شود
هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود
کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند
شانه های فرد عاشق استخوانی می شود!
گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد
گاه جسمت مثل عیسی اسمانی می شود
شب به شب جنگ است بین عقل من با عشق تو
نقش من هم این وسط پادرمیانی می شود
بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده
برنگردی شاعرت قطعأ روانی می شود!
- ۱.۲k
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط