{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌نویسم

می‌نویسم
امشب به عشق همان که تنهایی‌ام را وزن کرد و به سنگینی نگاه منجمدش خرید
نگاهی که دلم هرگز از دیدنش سرد نخواهد شد
نگاهی محبوس شده در یک عکس
عکسی که نمی‌دانست هنوز در دست‌های من است

می‌نویسم
امشب تا لغزش قلمم روح تورا بلغزاند
ای همیشگی‌ام، ای همیشه بهار، ای همیشه سبز...
ای باور قلبی که هزار بار شکسته و هرگز نمی‌شکند
ای معنای حضورِ دلی که فراموش می‌شود اما هرگز به فراموش نمی‌برد

همیشه دلم می‌خواسته خودم باشم، اما شبیه تو!!
و امروز از حجم احساس تو دور نیستم این قلم از دست‌های تو نفس می‌گیرد

و هست تا هستی!!
بمان کنار غزلواره‌های تنهاییم
به نام پاک تو این دل ترانه می‌گوید
و جوانه زد به صدایت بهار غم‌هایم

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

بگذار،تا دست‌هایت همیشه سبز باشد برای بهارهمیشه لانه باشد بر...

زدم پرسه در ساحل چشمانت و صدها گِلهاز بارانی که نبارید و چتر...

شنبه سرآغازی‌ست بر تمام خواستن‌هاوَ من سرآغازی بر خواستن تو ...

به بغل کردن یک حادثه در خواب قسمبه هیاهوی سکوت دل مرداب قسمب...

تجربه‌ ی نگاهی زیباست، اما پس از آن، تویی که در باتلاق فرو ر...

می‌نویسم برای تویئ که هیچ‌وقت ‍به دست‌ات نمی‌رسد.نه از روی ذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط