عالم بحرینی می گفت [در حالت مکاشفه] وارد حرم شدم، دیدم حض

عالم بحرینی می گفت [در حالت مکاشفه] وارد حرم شدم، دیدم حضرت رضا علیه‌السلام میگردن، یه سبدم تو دستشون، به هرکی میرسن یه برگ سبز میدن. نگاه کردم دیدم با خط طلایی نوشته "أَمانٌ مِنَ النّٰار أَنا ابْنُ رَسولَ‌اللّه" دیدم به بچه‌ها و شیرخواره‌ها هم میدن. رفتم جلو گفتم گفتم آقا! شما که خادم زیاد داری، هیچ امامی این همه خادم نداره. بدین خادما میدن، مقام شما اجلّ از اینه که بگن...
دیدم حضرت خیلی خوشش نیومد، گفتن مگه اینا مهمون خادمان؟! اینا به عشق من میان، من خودم شخصاً خودم رو به اینا نشون میدم، ازشون پذیرایی میکنم.
تو دلم گفتم خدا کنه یه دونه‌ام به من بدن، چیز خوبیه تو کفنم میذارم. دیدم به من دو تا دادن. گفتن یدونه مال خودت، یدونه هم مال اون رفیقت که التماس دعا گفت و نتونست بیاد؛ وقتی چشماش پُره اشک شد و گفت رفتی حرم امام رضا(علیه‌السلام) ما رو یادت نره...😭

❤ السلام علیک افضل صلوات المصلین ایها الامام الرئوف

💫 چهارشنبه های امام رضایی
دیدگاه ها (۰)

شب اول قبر به فریادت برسه بنویس یاحسین(به یاد آور) روزی را ک...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

سلام قابل توجه بعضیا که حضرات ائمه ی معصومین (علیه السلام) ر...

یه مثال تاریخی بگمهمه ما شیعیان قصه غصب خلافت رو شنیدیم!ماجر...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

#از_علی_آموز بسم الله العلی الاعلیخواهر محجبه عزیزمتابستان ا...

#از_علی_آموز بسم الله العلی الاعلیخواهر محجبه عزیزمتابستان ا...

Part ³²ویو لیلی جواب دادم عجب اونوقت پسرا چی کار میکنن ؟!_ ی...

آینده هوش مصنوعی متن 1/2بازم مهمون خونه هاتون شدم با یه مسئل...

شکست نور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط