{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ³²

Part ³²


ویو لیلی

جواب دادم عجب اونوقت پسرا چی کار میکنن ؟!

_ یه اب میزنن به موهاشون با شونه میدن عقب بعد یه دست کت شلوار سر سنگین بیا بشین سرجات !!!

خندیدیم همه اینارو دوتایی داشتیم مسخره میکردیم

+ نه واقعا جدی توکه اینکارارو نمیکنی !!

_ نه اما خب پسرا ام زیاد کار دارن نترس باید کت شلوار انتخواب کنن ساعت فلان فلان فلان اوففف خیلی کار دارن

با چشمای گرد لب زدم

+ پسرا تازگیا دختر شدن ؟!

خندید

_ پاشو فسقلی پاشو الان میان !

بلند شد و رفت کلوزت روم لباساشو پوشیده بود منم کارای لازمو کردم که جونگکوک رفت جلو در

_ با من کاری نداری ؟!

+ نه مراقب خودت باش

_ توام مراقب خودت باش فسقلی خدافظ

+ خدافظ ( لبخند )

رفت منم نشستم رو تخت تو فکرش بودم که در به صدا در اومد یه بفرمایید گفتم که میکاپ ارتیستا اومدن بهشون سلامی دادمو که گفتن بشینم جلو میز ارایشی کاری که گفتنو کردم که دست به کار شدن


.......

ساعت 12 ظهر

بعد کلی کار همه چیم اماده بود و فقط لباسم مونده بود رفتم و به کمک میکاپ ارتیستا لباسمو پوشیدم و تمام کارامو کردم از اکسسوری گرفته تا کفشام وای خیلی خوشگل شده بودم نشسته بودم جلو میز که گوشیم زنگ خورد برداشتم دیدم جونگکوکه جواب دادم

+ سلام

_ سلام عروس خانم چخبرا ؟!

+ هیچی من کارام تموم شده تو چی ؟

_ هنوز نه !

+ عجبببب !!

پشت گوشب جذاب خندید

_ درست برنامه ریزی کردم تبق برنامه ریزی پیش رفت مال تو شد 6 ساعت

+ بابا باریکلا بهت افرینن !!

خندید

_ کارام تموم شد بهت زنگ میزنم منتظر باش فسقلی !!

+ باشه خدافظ !!

_ خدافظ

قطع کردم که همینجوری نشسته بودم با میکاپ ارتیستا حرف میزدم که مامادر جونو ارایش میکردن مادر جون عجیب با اونا گرم گرفته بود ...

ساعت 6 شب

همگی اماده بودیم که من بالا بودم و رفته بودم تو گوشی که گوشیم زنگ خورد جونگکوک بود جواب دادم

+ سلام

_ سلام فسقلی بیا پایین !!

قطع کردم که بلند شدم و رفتم سمت در برای اخرین بار به خودم تو اینه نگاه کردم و اروم رفتم بیرون از پله ها پایین میومدم که موهام باز بود و روی ترقوه هام تکون میخورد وقتی یه قدم دیگه اومدم پایین از جذابیتش حتی به خودم جرعت پلک زدنو نمیدادم واییی واقعا جذاب شده بود لبخند ملیحی زدم که رفتم پایین ، وایساده بود نگاهش یلخظه روم موند و من بهش لبخند زدم که دستشو به سمتم دراز کرد اروم دستمو گذاشتم تو دستش که ...


خب دخملا اینم از پارت های این هفته

لایک : 26
کامنت : 40
بازنشر : 17


ممنون میشم شرط های هر دو پارت رو برسونید ممنونم که حمایتم میکنید !!

#رمان_عاشقانه
دیدگاه ها (۴۲)

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

Love&HateP.9"دوباره ویو جونگکوک"دیدم پنج تا میسکال از یونا د...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط