{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار من برایت چای بریزم

بگذار من برایت چای بریزم
آیا گفتم که تو را دوست دارم؟
آیا گفتم که من خوشبخت هستم
زیرا که تو آمده ای
و حضورت مایه خوشبختی است 
چون حضور شعر ،
چون حضور قایق ها و خاطرات دور.

بگذار پاره‌ای از سخن صندلی‌ها را
آن دم که به تو خوشامد می‌گویند ، برگردان کنم.
بگذار آنچه را که از ذهن فنجان‌ها می‌گذرد
آنگاه که در فکر لبان تواند.
وآنچه را که از خاطر قاشق‌ها و شکردان می‌گذرد ، بازگو کنم.

بگذار تو را چون حرف تازه‌ای
بر "ا ب ج د"  بیافزایم.

خوشت آمد از چای؟
کمی شیر نمی‌خواهی؟
وچون همیشه به یک حبه قند اکتفا می‌کنی؟

اما من
رخسار تو را
بی هیچ قندی
دوست دارم . . .
دیدگاه ها (۲)

نورِ چَشمانَماین روزا برای من زیباترین روزهای زندگیم بوده ، ...

به خدا گفتم:۱ عهد ببندیم... گفت بگو..گفتم وقتی که میخوام برم...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

پارت ۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط