بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار من

بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار من

گفتم درآ پرنور کن از شمع رخ اسرار من

ای از بهار روی تو سرسبز گشته عمر من

جان من و جان همه حیران شده در کار من
دیدگاه ها (۳)

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنمدل به تو بستم شدی لیلی...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از ج...

آمده ام آمدم ای شاه پناهم بدهخط امانی ز گناهم بدهای حرمت ملج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط