{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عید شد باید بپرسم حال و احوال تو را

عید شد باید بپرسم حال و احوال تو را
یا بگیرم در نگاہ قهوہ ات، فال تو را

 یڪ قدم نزدیڪ تر بردار و لب ها را بیار
تا بچینم میوہ هاے بوسہ ے کال تو را

بے تعارف آمدم با این غزل دنبال تو
برنگردم تا نبینم چشم خوشحال تو را

 آنقدر از تاب مویت شعر مے بافم بہ هم
شُل ڪند قدرے گرہ از سفتے شال تو را

 نرم نرمڪ مے روے در هر قدم لرزان بدن
" بم " شود هر کس ببیند فرم زِلزال تو را

 ڪاش حافظ زندہ بود اڪنون و مے گفتم بہ او
خال هندو هم ندارد جذبہ ے خال تو را

 یڪ بغل آغوش مے خواهم نگو اے واے نہ
مے نشینم تا بگیرم عیدے سال تو را
دیدگاه ها (۱)

عید شد باید بپرسم حال و احوال تو رایا بگیرم در نگاه قهوه ات ...

عید شد باید بپرسم حال و احوال تو رایا بگیرم در نگاه قهوه ات ...

عید شد باید بپرسم حال و احوال تو رایا بگیرم در نگاه قهوه ات ...

عید شد باید بپرسم حال و احوال تو رایا بگیرم در نگاه قهوه ات ...

عید شد باید بپرسم حال و احوال تو رایا بگیرم در نگاه قهوه ات ...

#عید شد باید بپرسم حال و احوال #تو رایا بگیرم در نگاه قهوه ا...

الان فقط نیاز دارم بغلم ڪنی،حرڪتی به قدمتِ خودِ بشریت ڪه معن...

از هموڹ اوڸ.......زندگیم با اے ڪاش شروع شد......هیچ ڪس ندید ...

از هموڹ اوڸ.......زندگیم با اے ڪاش شروع شد......هیچ ڪس ندید ...

از هموڹ اوڸ.......زندگیم با اے ڪاش شروع شد......هیچ ڪس ندید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط