این روزها که میگذرد، غرق حسرتم
این روزها که میگذرد، غرق حسرتم
مثل قنوتهای بدون اجابتم!
بستهست چشمهای مرا غفلت گناه
تو حاضری! منم که گرفتار غیبتم!
یک گام هم به سوی شما برنداشتم
صد مرحبا به این همه عرض ارادتم!
هر روز عصر، پرسه زدن در «ولیعصر...»
والعصر «لحظه لحظه فقط در خسارتم»
خالیست دست من، به چه رویی بخوانمت؟
دل خوش کنم به چه؟ به گناهم؟ به طاعتم؟
من هر چه دارم از تو، از این دوستی توست
خیری ندیدهای تو ولی از رفاقتم
بگذر ز رو سیاهی من، ایها العزیز!
حالا که سویت آمدهام غرق حاجتم
بگذار با نگاه تو مانند حر شوم
با گوشه چشم خود برهان از اسارتم
آن روز میرسد که فدایی تو شوم؟
من بیقرار لحظه ناب شهادتم
مثل قنوتهای بدون اجابتم!
بستهست چشمهای مرا غفلت گناه
تو حاضری! منم که گرفتار غیبتم!
یک گام هم به سوی شما برنداشتم
صد مرحبا به این همه عرض ارادتم!
هر روز عصر، پرسه زدن در «ولیعصر...»
والعصر «لحظه لحظه فقط در خسارتم»
خالیست دست من، به چه رویی بخوانمت؟
دل خوش کنم به چه؟ به گناهم؟ به طاعتم؟
من هر چه دارم از تو، از این دوستی توست
خیری ندیدهای تو ولی از رفاقتم
بگذر ز رو سیاهی من، ایها العزیز!
حالا که سویت آمدهام غرق حاجتم
بگذار با نگاه تو مانند حر شوم
با گوشه چشم خود برهان از اسارتم
آن روز میرسد که فدایی تو شوم؟
من بیقرار لحظه ناب شهادتم
- ۱.۵k
- ۰۶ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط