باز بوی دفتر،
باز بوی دفتر،
پاک کن ها ی سفید،
ته مداد قرمز،
باز هم مهر رسید،
باز هم رج زدن حرف الف،
باز هم دخترکی سر به هوا!
دختری گیج که نامش کبراست!
و هزاران سال است
قول ها داده به خود!
و گرفته تصمیم،
که دگر بارکتاب خودرا
بازجانگذارد
شب به زیر باران!
آن کتاب کهنه همچنان خیس وچروکیده و باران زده است!
باز هم سال دگر،
باز پاییز دگر،
بازتصمیم دگر،
باز کوکب خانم،
چند مهمان دارد؟!
بازهم سفره رنگین پهن است،
و کدام از ماهادر پس این همه سال…
حسرت خوردن ازآن سفره کوکب خانم همچنان بااونیست؟
خوش به حال عباس!
خوش به حال کبری!
خوش به حال حسنک!
که همه دغدغه شان،
سفره ودفترخیس است وصدای یک بز!
خوش به حال همه شان
که زما جاماندند!
همه کودک ماندند
ورسیدیم مابه سرابی که هم اکنون هستیم!
وغم غربت ایام گذشته است که دایم با ماست!!!!!!!
پاک کن ها ی سفید،
ته مداد قرمز،
باز هم مهر رسید،
باز هم رج زدن حرف الف،
باز هم دخترکی سر به هوا!
دختری گیج که نامش کبراست!
و هزاران سال است
قول ها داده به خود!
و گرفته تصمیم،
که دگر بارکتاب خودرا
بازجانگذارد
شب به زیر باران!
آن کتاب کهنه همچنان خیس وچروکیده و باران زده است!
باز هم سال دگر،
باز پاییز دگر،
بازتصمیم دگر،
باز کوکب خانم،
چند مهمان دارد؟!
بازهم سفره رنگین پهن است،
و کدام از ماهادر پس این همه سال…
حسرت خوردن ازآن سفره کوکب خانم همچنان بااونیست؟
خوش به حال عباس!
خوش به حال کبری!
خوش به حال حسنک!
که همه دغدغه شان،
سفره ودفترخیس است وصدای یک بز!
خوش به حال همه شان
که زما جاماندند!
همه کودک ماندند
ورسیدیم مابه سرابی که هم اکنون هستیم!
وغم غربت ایام گذشته است که دایم با ماست!!!!!!!
- ۵۴۴
- ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط