{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و این ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد
اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند...
دیدگاه ها (۲)

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندواندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادن...

آن شب قدر که این تازه براتم دادند...

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندواندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادن...

ممد امیرسیاه گرد کلفت درویشان(( طریقت))

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندواندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادن...

سیاسی اجتماعی

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندواندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادن...

هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت دادکه بِدان جور و جفا صبر و...

اشعار حضرت حافظ شیرازی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط