سالار عشق

سالار عشق

۱-«حاج‌قاسم توی دمشق، صورت روی صورت شهید همدانی گذاشت و از او شفاعت خواست و این انگشتری را به من داد که به شما بدهم.»

۲-رو کرد به دخترم زهرا گفت: «وقتی گره‌های بزرگ به کارتون افتاد، از خانم فاطمهٔ زهرا کمک بخواید. گره‌های کوچیک رو هم، از شهدا بخواید براتون باز کنن.»

۳-توی اتاق عمل به جراح‌ها اجازه نداد بیهوشش کنن. مبادا در حال بیهوشی اطلاعات مربوط به عملیات رو لو بده، بعد از عمل وقتی دید مردم رشت، برای عیادتش به‌زحمت می‌آن و می‌رن، گفت راضی به‌زحمت مردم نیستم. ببریدم اهواز

شهید حاج حسین همدانی 🕊🌷


@Gharareashgi🌸🍃
دیدگاه ها (۰)

🌷وقتی گِره‌های بزرگ به کارتون اُفتاداز خانوم «فاطمه‌ زهرا» ک...

به دخترش میگفت:وقتی گره‌های بزرگ به کارتون افتاد، از خانوم ف...

توی خط مقدم کارها گره خورده بود، خیلی از بچه ها پرپر شده بود...

توی خط مقدم کارها گره خورده بود خیلی از بچه ها پرپر شده بودن...

توی خط مقدم کارها گره خورده بود خیلی از بچه ها پرپر شده بودن...

سبک زندگی شهدا مکاشفه عجیب شهید حاج عبدالحسین برونسی با حضرت...

مکالمه بی‌سیمی ظریف و سردار همدانی!آخرین مکالمه بی سیم حاج ح...

مکالمه بی‌سیمی ظریف و سردار همدانی!آخرین مکالمه بی سیم حاج ح...

مکالمه بی‌سیمی ظریف و سردار همدانی!آخرین مکالمه بی سیم حاج ح...

خاطره ای بسیار جالب و تکان دهنده از شهید همدانی :رفتن به شرط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط