{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در غریبی سوختم ، هیچکس ز من یادی نکرد

در غریبی سوختم ، هیچکس ز من یادی نکرد
در میان ناله های پر زدرد ، اشک هم مرا یاری نکرد
همچنان سوختم ، چون پروانه ای در پای شمع
اشکهای شمع هم ، دردی ز من درمان نکرد
چشمان سرخ شده ، از غایت درد درون
وای افسوس که چه گویم ، اشک هم مرا یاری نکرد
سوختم ، آتش به جانم می نشیند از غم بی همدلی
من چه گویم با همه سوز دلم ، اشک هم مرا یاری نکرد
آنچنان غم ریشه کرد ، در جان و در روح و تنم
ای دل تنها ببین ، هیچکس ز من یادی نکرد
دیدگاه ها (۳)

ڪبوترِ نامہ رسان،دلم گرفت ازهمگانو مردﻩقلب منﺍزآنحسادتﻭ زخمﺯ...

گفتند اشک بریز خالی میشوی...خالی که نشدم هیچ...پر شدم... از ...

ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ...ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﺑﺎﺵ،ﺍﮔﺮ ﻧﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺵ!ﺍﮔﺮ ﻧﻪ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺭﻭﺩﺧﺎ...

تو زندگی هیچوقت التماس نکن!التماس کردی به نامرد نکن!اگر مردی...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

در غریبی سوختم ، هیچکس ز من یادی نکرددر میان ناله های پر زدر...

در غریبی سوختم ، هیچکس ز من یادی نکرددر میان ناله های پر زدر...

** امشب ای شمع،اگر خون رود از دیده رواست **** کـه شـب مـاتـم...

باز آمدم بسویَت ، تا دل ز غـم بـشُـویَماین دل گرفته زنگار ، ...

اشعار شهادت امام سجاد بیمار غیر شربت اشک روان نداشت بودش ه...

جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت:؟آخر چه شد، که هیچ دلت بر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط