باز آمدم بسویَت ، تا دل ز غـم بـشُـویَم
باز آمدم بسویَت ، تا دل ز غـم بـشُـویَم
این دل گرفته زنگار ، این درد با که گویم
در دامِ غم اسیرم ، این غصه کرده پـیـرَم
کـو یـارِ بـا وفـایی ؟ این درد بـا کـه گـویم
من سینه سوزِ عشقم . نامت به دل نوشتم
از عشق خمیده پُشتم . این درد با که گویم
در آسمانِ چشمَت . یک قطره اشکِ خیسَم
گفتی به چـشـم نیایم . این درد با که گویم
مدهوشِ باده نوشم . افتاده ای خموشم
صد ناله مانده بر لب . این درد با که گویم
مستم اگر به مستی . از من بگیر تو دستی
افـتاده از دو پـایـم . ایـن درد بـا کـه گـویـم
من تشنهء نگاهَت . مشتاقِ رویِ ماهت
گم گشته ام به راهت . این درد با که گویم
من می رسَم به پایان . با این دو چشمِ گریان
می میرم از فراغت . ایـن درد بـا که گـویـم
سوزم ز سازَت ای دل . بر من مبند محمل
درمانده ام بَر این گـِل . این درد با که گویم
این دل گرفته زنگار ، این درد با که گویم
در دامِ غم اسیرم ، این غصه کرده پـیـرَم
کـو یـارِ بـا وفـایی ؟ این درد بـا کـه گـویم
من سینه سوزِ عشقم . نامت به دل نوشتم
از عشق خمیده پُشتم . این درد با که گویم
در آسمانِ چشمَت . یک قطره اشکِ خیسَم
گفتی به چـشـم نیایم . این درد با که گویم
مدهوشِ باده نوشم . افتاده ای خموشم
صد ناله مانده بر لب . این درد با که گویم
مستم اگر به مستی . از من بگیر تو دستی
افـتاده از دو پـایـم . ایـن درد بـا کـه گـویـم
من تشنهء نگاهَت . مشتاقِ رویِ ماهت
گم گشته ام به راهت . این درد با که گویم
من می رسَم به پایان . با این دو چشمِ گریان
می میرم از فراغت . ایـن درد بـا که گـویـم
سوزم ز سازَت ای دل . بر من مبند محمل
درمانده ام بَر این گـِل . این درد با که گویم
- ۸۰۹
- ۰۷ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط